تبليغاتX
کلبه درویشی

شنبه هجدهم آبان 1387

سلام .... یه خورده اومدم.... چکار کنم دیگه این عالم مرغ ها هم عالمیه.....   نمی دونم ما متعهل ها داریم کجا می ریم......

 

می دونین تا حالا هر چی از خدا خاستم بهم خوبشو داده . ولی هیچ کدومشون . روح نداشتن............

  این شعره تو این شرایط   ای می چسبه....
امشب در دل نوری دارم

امشب در سر شوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم

رازی باشد با ستارگانم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم.............

از شادی پر گیرم که رسم به فلک

سرود هستی خوانم در بر حور و ملک

در آسمان ها غوغا فکنم

سبو بریزم ساغر شکنم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

باماه و پروین سخنی گویم از روی مه خود اثری جویم..............

ماه و زهره را به طرب آرم

از خود بی خبرم ز شعف دارم نقمه ای بر لبم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

اصلا انگاری اینجا نیستم..................

 

 

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 19:3 |  لینک ثابت   •