یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387
به نام خدای هستی..
سلام سلام ...سلام ...![]()
![]()
![]()
باز دیر اومدم نه؟ ببخشید ... ولی در عوض برا تون سوقاتی آوردمااااااااااا تازه دو تا آپ هم کردم...2/ منجی![]()
![]()
جای همتون خالی سه شنبه رفته بودم تهران .... جلسه قرآن ... خونه استاد . جای همتون خالی بود واقعا خوش گذشت. استاد سلام ویژه براهمتون فرستادن . به نظر من هر کی می خواهد معنی واقعی زندگی کردن و بفهمه حد اقل یک بار باید با استاد همسفر بشه.... استاد هر جمعه برنامه دارن که به کوه یا دریاچه یا هر جایی که به آدم کمک می کنه که درس بگیره. سفر می کنن. این دفعه برای اولین بار منم با استاد رفتم . حالا تا جایی شو که فهمیدم براتون می نویسم . مطمئنن کامل نیست ولی خیلی برام جالب بود که همین کار را همه +خودم تا روز قبل انجام می دادم ولی اینقده ساده می گذشتم ازش .![]()
![]()
![]()
دره واشیکان(اگه غلط املایی نداشته باشم!!)![]()
صبح روز جمعه 87/5/18 از تهران حدود 35نفر که تشکیل شده بودن از خانواده استاد و گروه کوه نوردی (که خود استاد تشکیل دادن)+بعضی دوستان مهمان. با یک فروند اتوبوسی که ضبط نداشت
+ یک خانواده که جدا گانه با ماشین شخصی آمده بودن.... به طرف دره حرکت کردیم. توی راه خورشید هم بهمون اضافه شد.نزدیک 3ساعت تو راه بودیم ولی یک دقیقه هم خانوم استاد اجازه نمی داد کسی چرت بزنه و کسل باشه ..- خدای نکرده داریم میرم کوه ااااااااا. تازه چی؟ ضیطم نداشت .
ساعتای 10:30 اول کوه. جاتون خالی صبحانه رو که هر کسی جدا گانه برا خودش آورده بود را خوردیم و بعد لباس عوض کردیم و پیش به سوی کوه. شایدم یک نوع لباس کار بود . اصل این سفر رودخانه نوردی بود . می شد همه مسیر را توی آب بود. بعضی جاها هم می شد از خشکی رفت.. همون اول کار برای اینکه بخواهیم توی آب بریم کلی مشکل داشتم . - برم - نرم...- یواش برم . - سریع برم.
تا اینکه راه افتادم و زدم به آب .. عمق آب کم بود و رفته رفته که به خود دره نزدیک می شدیم آب بالاتر می اومد. وسط دره که ارتفاعش به خیلی خیلی ( هیچ وقت نشد مثل آدم تخمین بزنم دفعه پیش تخمین زدم مجبور شدم ارتفاعو از 200به 10سانت به خاطر نگاههاشون کم کنم)می رسید.
روی کوه به ابعاد 40در 40(باز..) تابلویی که حاکی از این بود که پادشاهان قدیم با اسب و سگهای شکاری به این منطقه برای شکار می آمده بودن. آب تا زانو رسیده بود . وقتی تخته سنگها رو با موفقیت پشت سر می ذاشتم احساس رضایت خوبی بهم دست می داد. بین دوتا کوه هم که همه فقط جیغ می زدن. ![]()
چند تا ازاین دخترا بودن داشتن فریاد می زدن ... که خانوم استادمون سر رسید کلی خجالت کشیدن . بعدشم خانوم استاد بهشون گفت . خجالت نمی کشین...!!! آدم که همین جوری جیق نمی زنه . هر وقت خاستین جیغ بزنین هماهنگ کنین همه با هم جیغ بزنیم *![]()
..کفشون برید//......
(از تاثیر این حرف : به قول روحانی محلمون ... آن دو نیز سرشان را آنقدر بر زمین کوبیدند تا از دنیا رفتند..) از دره که بیرون اومدیم به اجبار از رودخانه هم آمدیم بیرون برای قسمتی از راه. ولی خیلی جالب بود که برای دوباره وارد رودخانه شدن دیگه مثل قبل سخت نبود* و حتی هیچ کس به دنبال پل* یا راه در رو یا میانبر نبود . با تمام قدرت وارد رود می شدند. اینجاها بود که چند دقیقه ای استراحت کردیم و تمام گروه یه شعر باحال که این جور مضمونی داشت می خوندن .*![]()
تو که غمگین نشته ای ز جهان دل گسسته ای /
ز طبیعت گسیخته ای تو اینهمه طراوت و ز روح نهان کنی لالا لالا /
شکوه تا به کی ز این و آن کنی لالالالا دل غمین چرا به گوشه ای نشسته ای لالالا/
جاودان مگر تو عمر جاودان کنی لالالا تا کی تو چنین باشی عمری دل غمین باشی گم گشته چمند سبز ....///
و باز راه افتادیم ایندفعه دیگه به فکر رود خانه هم نبودیم
.... پیش به سوی آبشار .... کوه های بلند و 90 درجه دیوار مانندش همه رو به جیغ فرا می خواند . و همه نا خداگاه خودشونو خالی می کردن . و به علت نبود ضبط در ماشین همه خواننده شده بودن و یه آقای باحالی بود که به رقص آوردنش .....(دیدن داشت..)
. بعد از گذشتن از چندین چشمه قشنگ که از بالای کوه سرازیر بود و مثل دوش حموم شده بود و درختچه های پر برگ پهن به آبشار نزدیک شدیم . حرف از این بود که چه کسی اول بره زیر آبشار.....(مارو میگی .....![]()
) تو عمرمون که از این کارا نکرده بودیم .- حالا.
خلاصه که رسیدیم و . استاد همه رو جمع کرد وگفت هر کی می تونه زیر آبشار واسته حتما بره و تا جایی که براش سخت نیست زیر آبشار واسته ... اول از همه هم خود استاد رفت .
بعد یکی یکی خانوادشون . همین طور زیادو زیاد تر تا جایی که خودمو زیر آبشار دیدم ...خیلی باحال بود فقط آخر کاری زیر آبشارکه واستاده بودم یک خورده سرمو به جلو خم کردم.... که انگاری یکی با چکش می زد تو سرم .
زود اومدم بیرون. برگشتنی همه خیس آب بودیم و دیگه مثل اومدنی مهم نبود که کسایی که از کنارمون می گذرن. با بد راه رفتنشون مارو خیس بکنن یا نکنن*.
برگشتنی حس آب بازی به همه دست داده بود عجیب .![]()
فقط یک بار اشتباهی یک نفر رو خیس کردیم که بد جوری اون زن و شوهر بهمون نگاه کردن والا خیلی بدم نشد. تازه آخر دره که داشتیم بر می گشتیم مراسم آخر دعایی برا آقایون گرفتیم که دست خالی از دعا بیرون نرن .. یکی یکی توی رودخانه می خابوندیم .....
خانوم ها هم که خودشون مثل فیتیله نفتی آب کشیده بودن بالا و تا گردن خیس بودن....![]()
ساعتای 4بود سفره رو انداختیم برای نهار(جاتون خالی) . به جز اون خانواده همه با اتوبوس آمده بودیم و با هم غذا خوردیم . هر کسی غذا به اندازه خودش آورده بود . اسمش اینجوری بود .. اینجوری هم می شد گفت که : همه از غذای همه خوردن.((همه به اندازه همه غذا آورده بودن))* یک چایی آتیشی هم خوردیم جاتون خالی .... ![]()
برگشتنی هم با اتوبوس ( که ضبط نداشت)
خودمون زدیمو کوبیدیمو خوندیم اومدیم.... فقط وسط کار دو دسته شدیم . عقب اتوبوس برا خودش ... جلو اتوبوسیا هم برا خودشون.* اتوبوس همیشگی نبود .. مجبور شده بودن یکی دیگه رو بیارن. ولی پدرش در اومد .
![]()
![]()
سرد بود گرم بود ... ترافیک بود ... آب سرد نداشت..... برا سلامتی راننده قبلی(آقا رسول )صلوات ... -- هر وقت با آقا رسول بود آب سردم بود صلوات...
- آقا رسول هیچ وقت نمی گفت شیشه ها رو ببندید صلوات ...
--اصلن با آقا رسول تو ترافیک گیر نمی کردیم صلوات. ...آقا رسولللللللللللللللللللل کجاییییییییی![]()
![]()
****![]()
![]()
![]()
حالا اگه یه خورده ریز تر با استاد باشی..../....![]()
.
*رودخانه مثل مشکلاتی است که آدمها خودشان برا خودشان درست می کنند که عمومی ترین حالت است که همه باهش سر کار داریم. باید همیشه آماده رود نوردی بود.با گذشتن از رودهای پر عمق .رودهای کم عمق احساس هم نمی شوند. (وقتی مشکلی پیش میاد ... ممکن بود از این بد تر هم بشه .. پس زیاد هم پر عمق نیست..) و از ترسشان پناه به پلها یا میانبرهای دیگر نمی بریم بلکه با تمام قدرت و به دل مشکلات بزنیم و ترسو نباشیم. ![]()
* توی کوه تا دلتون می خواهد داد بزنید ...( خیلی باحال بود..) چیزی رو با خودتون به خانه نبرید...![]()
*شعر قشنگشون واقعا با معنی و مفهوم بود((دسته جمعی...))..![]()
*تمام کارها باید دسته جمعی انجام می شد ... و تک روی نداشتیم...![]()
* - زیر آبشار تا اندازه ای که می تونید بایستید... آبشار مثال مشکلاتی است که دیگران برای آدم درست می کنن که اگه مقاوت کنی مشکل خاصی پیش نمیاد ولی اگه کمی سر خم کردی با سر شیرجه می ری تو عمقش. خیسی بعدش هم چندان که فکر می کردم سرد نبود چون خورشید کارش را خوب بلد بود. ![]()
*برا غذا همه یک غذای حاضری و معمولی باید می اوردن. به همین سادگی . نه رقابتی بود که سر و دست بشکنه . و جوری هم بود که داعمی باشه . آخه بزرگ ترین مشکلی که عادی هم شده اینه که برا اینکه کسی بخواهد مهمانی یا دی دو بازدیدی با فامیل داشته باشه یا جایی بره حتما باید طرف مقابل خودشو بکشه تا ما کیف کنیم ... و مجبور می شیم تا مدت ها همو نبینیم و یک محدودیت دستی برا خودمون درست کنیم .که این موضوع کاملا اونجا حل شده بود.(( ساده باشید تا همیشه باشید..)) ((طوری خرج کنید که در هر وظعیتی بتونید همون قدر خرج کنید..))![]()
*گفتم که ماشینش ضبط نداشت ... ولی میکروفن و موبایل بود. بچه ها خودشونو کشتن .. چیزی استاد نگفت و لی وقتی دو دسته شدن خیلی ناراحت شدن و به همه تذکر دادن . یک نفر .... و همه با هم باشین....![]()
*آدمها برا کوه نوردی (سختیها) ساخته شده اند. نه برای راه رفتن معمولی پس انتظار بیشتری از خودمون داشته باشیم - حداقل در مقابل مشکلات(فرار نکنیم حل کنیم)![]()
*بزرگی آدما به قد(ارتفاع) و ظاهرشان نیست (بلندی کوه .. - پول .جمال..) بلکه به ارتفاع نگرششان (میزان ارتفاعی که مسائل نگاه می کنند) است.![]()
*کوههایی ارزش رفتن را دارند که در عین سختی نرمی رود را هم در کنار خود داشته باشند...(آدمایی که دل مهربونی دارن..)![]()
** یک مطلب هم که استاد تو ماشین گفتن: برای اینکه بدونین در هدایت مستقیم هستید یا نه؟ دو چیز رو در خودتون محک بزنید 1- ترس 2- ناراحت شدن *![]()
یادم رفت که توی مسیر .... نمازاش حال دیگه ای داشت..(نه بخاطر اینکه شکسته بودااا)شاید مهر نمازت به اندازه یک کوه می شد.![]()
... بازم جاتون خالی ....خیلی به یادتون بودم.خیلی شد نه؟ نه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387
به نام خدایی که بخشنده ترین و مهربون ترینه.. ![]()
![]()
![]()
منجی...
سلام به شما طرفداران حق . اینو به این خاطر می گم که عموما کسانی که در پی راه و روش منجی شون هستن خودشونو طوری تربیت می کنن که به حق باشن نه به نفع خودشون یا به کرسی نشوندن حرف خودشون یا حرفی که به سود خودشون ختم می شه .
اصلا هم دوست ندارم تو این نوشته آخرین منجی یا صاحب عصر ... را ثابت کنم که ایشان هستن یا چطوری میان و.... . یک اعتقاد محکمی که مخصوصا به چیزهای مقدس دارم اینه که هر چیزی که وجود داره باید کاربرد داشته باشه یعنی توی زندگی و راه و چاه ها و همه جا کاربرد داشته باشه و به انسان کمک کنه .البته اصلش همینه . به قول قرآن همه عالم مسخر انسانند تا به رسه به مقدساتمون که نمونه بارز آن هستند .در کل یعنی از هر چیزی درس بگیریم برای بهتر زندگی کردن و نزدیک شدن به واقعیتی به نام انسانیت.
و یا به قول خودم قرآنی که به درد همین الان و مشکلات روز الان نخوره بدرد باد زدن هم نمی خوره . همچنین امام زمانی که بدرد همون زمانه نخوره که امام زمان نیست . طبق این جمله منفی که گفتم حالا باید بریم به دنبال کاربردی کردن قرآن و امام زمان.... قرآن که کاتالگ و زندگی نوشت به صورت مثال داستان و عنواع ویژه هنری آموختن زندگی است . در مورد امام زمان . ابتدا باید در مرحله اول امام زمانه را بشنایم و بعد ببینیم چه انتظاری از منجی داشته باشیم یا شایدم برعکس چه انتظاری از ما میره. امام زمانه ..
نمونه کوچک و همیشه مثال زده این امام زمانه ... می تونه همون امام جماعت هر نماز خونه ای رو مثال زد. یخورده اگه داخل این بحث اگه بریم متوجه می شیم .که همیشه این مورد توی نماز جماعت خیلی مهمه (اصلن کار ندارم که رعایت می شه یا نه من الان می خاهیم از این موضوع درس بگیرم) اینه که می گن هیچ وقت از امام جماعت چه در حالت های رکعات(اعمال) و ذکر (حرفها) جلو نزنید و عقب هم نیفتین !!. یعنی دقیقا همونی که باید اجرا می شه نه پس و نه پیش کنید.((تمرینه هاا)) حال اگه برگردیم به موضوع خودمون ماباید در بعضی کارها(که دقیق هم نمی دونم چه کاراییه..) بتونیم بدون هیچ اضافه کردنهایی یا کم کردنهایی آن عمل رو به خوبی و اصلی که بوده انجام بدیم. آخه خیلی وقتا با اضافه کردن خیلی از چیزای کم اهمیت از چیزای واجب و اصلی دور می مانیم. و شاید خیلی ها کور کورانه آن را ادامه دهند و طی همین روند اضافه کردنها نسلی کلا به بی راهه بروند. تا این نسل به دست انسانی خود ساخته و آزاد فکر برسه . البته آزاد فکر واقعی هااا آ خه باز از این مدلش هم امروزه فوق العاده زیاد شده . اونم اینکه هر کسی طوری که فکر می کنه دستور برا خودش صادر کنه و کار قضاوت و اجرا را نیز در مورد تصمیمش اجرا کنه.البته این طوری اش خوبه و باید همین طور باشه . اما. این قضیه شرط لازمی هم داره که باید رعایت بشه و اونم اینکه عقلمان را با حق و به حق تربیت کرده باشیم .(بی طرف).
موضوع منجی بسیار بحث عام و کلی است برای هر دین و مذهبی . در قرآن به وضوح در مورد آمدن مسیح در قیامت و اسمی هم به عنواع ناجی قومش آورده شده.(( )). در هر دینی اسم از ناجی آمده و فکر می کنم حق مطلب را عدا نکرده ایم اگر با حرفهایی بخاهیم برای این موضوع آنرا محدود کنیم .
هر چیزی در هستی برای انسانها نشانه و درسی داره که به آن کمک می کنه تا بهتر زندگی کنه . بیشتر وقتها ما حتی نشانهاش را هم نمیبینیم تا بفهمیم تا عمل کنیم .... یک نکته خیلی خیلی جالب در شیعه وجود داره که خیلی برام جالبه و بیش از حد کاربردی و عملی/...... به شرطها و شروطه ها... . تصور من از امامهای قشنگم اینجوریه که : همشون می تونن مثل چراغ های یک اتوبان بزرگ باشن . توی یک جاده تاریک . که پر از بی راهه و راه های مختلف است. هر امامی حالت الگو و پر از نشانه برای زندگی کردنه .... . هر کدوم از این بزرگوارها منطقه ای را روشن می کنن و ما از خیلی تاریکی ها و مبهمات دورو ورمون آگاه می شیم و با خوب دیدن راه خوب تصمیم می گیریم و جلو می رویم تا چراغ و الگو و روشنایی بیشتر دیگه ..... در این مسیر خیلی مسیرهای دیگه هم هستند که به دلیل نبودن نور در اون مسیرها نمی شه ریسک کرد و رفت. در برخی اوقات پشته صفت هایی هم هستند که به جای استفاده از نور و آگاهی آنها . خودشان را مثل پشه به چراغ ها می کوبند تا بمیرند و در تصورشون این جوری شکر روشنایی را بجا آورده اند . اما افسوس که دیگر کور می شوند و چراغ های دیگر و واقعیت را دیگر نخواهند دید . خوب در ادامه چراغها به چراغ آخری که می رسیم جهت این نور افکن دیگر رو به زمین نیست بلکه موازی زمین است و می گوید که باید همین راه را بروید .و بروید و من تا آخر درکنار شما خواهم بود ... ./ برای ادامه این مطلب آخری در قرآن داریم ما به انسان علم اسماء دادیم .... که فرشتگان در آن عاجز شدند. یعنی علم خلاقیت در انسان . یا در مثال بالا شما بعد از داشتن الگوهای درست در زندگی و در راه رسیدن به انسانیت در هر دینی و فرقه ای . و درک روشنایی از تاریکی و قادر شدن به تفکیک و تحلیل مسائل ذهن شما قابلیت خلاقیت و ابتکار در کارها در گفتار و هر چیزی را خواهد داشت .مثل اینه که در همون اتوبان بالا شما تبدیل به خودرویی بشین که چراغ داره و به هر مسیری که بره می تونه تاریکی اونجا رو روشن کنه و بعد از دیدن واضح اون محل به اونجا قدم بگذاره . یا نگذاره../ آره ما آدما خیلی از راه رو با چراغ خاموش رانندگی می کنیم و تا پیدا کردن چراغ دل خودمون بعضی وقتا 20سال 50سال 80 سال شایدم قبل از اینکه چراغ رو پیدا کنیم تصادف کنیم. و این یکی از اون چیزاییه که امام زمانمون ازمون انتظار داره یعنی خودمونو پیدا کنیم و کارهامونو کور کورانه انجام ندیم . تا بهتر زندگی (رانندگی)کنیم و لذت ببریم و به هدفی که در همه ادیان از همان ابتدا خدا هدف قرارداده یعنی انسانیت برسیم . یا حداقل کارهامون و رفتارمون متمایل به اون باشه . نه اینکه همون اول خودمون مانع خودمون باشیم .
و در آخر نمی خوام بگم که بی چون این حرف و برا وقتی می گن که جایی تو نباشی.ا ... آخه همش هستی....ولی می خوام که همش در من باشی و جدا از من نه!!!!!!!
این موضوع جا برا بحث زیاد داره و من هم عاجز مثل همیشه ...پس بسنده به این حرفها هم نیست....
واینم مطمئنم که هر آدمی در طول زندگی اش شاید امام زمان رو نبینه ولی حتما اگه خوب نگاه کنه امام زمانه هارو می بینه خوبم می بینه ... آدمای خوبی که کارهای درست رو انجام می دن. صادق بودن تو حرف و کارهایشان را به هر سودی ترجیح می دهند. آدمایی که با شادی دیگران شاد می شوند . و وجود خدا رو همزمان با هر کاری که دارن انجام می دن می بینند . و همین طوری بی پروا و بی حاشیه با خداشون حرف می زنند.
وباز برای اینکه توجیحی برا ادامه گناهامون نداشته باشیم : اصلن اگه امام زمان همین الان همینجایی که شما هستین بیاد !!!!!! چه کار می کنین ؟ رفتارتون با بقیه چطوری می شه؟ با بودنش کنارتون کدوم یکی از کارهاتونو دیگه انجام نمی دهید؟ از کیا حلالیت می خواهید؟ کجا ها که نرفتین ...می رین سر بزنید؟ به دنبال کدام یتیم برا نوازش می روید؟ خجل در مقابل کدوم نا حق کردن حقی هستین؟ از این به بعدش چه برنامه ای خواهید داشت؟ و وای به کارهای بدی که خودمونم نمی دونستیم بد بودن؟!!؟؟×!!؟؟ و ... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب!! فکر کردین شوخی کردم نه !!!!!!!!!!!!!!!!!! می خوام یک چیز دیگه رو که حتی حتی حتی از امام زمان (قربونش برم) مهم تره رو براتون ظاهر کنم و ظهورشو برا شما جشن بگیرم ....
بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه(( خدا هـــــــــــســــــــــــت)). ![]()
(چقده غریبی..خدا...)
پنجشنبه سوم مرداد 1387
سَََََََََََََََََََََََلام![]()
![]()
![]()
سلام به همه دوستای گلم . باز دیر کردم .شرمنده ... آخه چند وقته عروس و دومادها همه رفتن خونه خودشون ولی از این طرف مهمون میاد منم که عاشق مهمون . هر کی سلام علیک می کنه تو فامیل از اسرار من فرداش خونمونه.... ولی الان که دیگه کسی نیست پذیرایی کنه خودم دختر خونه هم شدم . چندین اسم هم برام گذاشتن یکی می گه آتنا که مخفف شده فاطمه به زبون خاهر زاده منه .آجی فاطمه تا وقتی خونه بود همه کارای خونه و مربوطه رو می کرد . بعضی ها هم بهم می گن یوسف مامان . البته نظر خودم این نیست . تا یه جاهایی درسته .آخه تا جایی که یوسوف رو می ندازن تو چاه آره ولی بقه اش...... پادشاهیش برا بقیه اس. برا همینه که وقت نکردم بنویسم .(حالا کی می گه بنویس ..ه ه) آخه تو چا شمع نداره که . برقها هم که هی قطع می شه . الانم که می خان همونم بگیرن پولشو بدن خدا بخیر کنه . همینجا تو چا بهتره پس.
-------------------![]()
--------![]()
--![]()
![]()
اعتقاد..
دست مال بستن, نزر کردن, کتاب باز کردن ,استخاره کردن ,خوش یمن بودن ,چشم زدن, فال ,جفت بودن کفش. دعا کردن.حاجت گرفتنها به هر نوع قابل قبول یا غیر قابل قبول ...
تمام این عالمی که در آن هستیم طبق قوانینی سرپاست که شاهدش هستید که اگه کارتونو هیچ کس هم نبینه یا اینکه در شب هم باشه اثرش رو در روز خواهید دید. و اصلن مهم نیست که اون کار رو کسی دیده یانه مهم اینه که انجام شده .وبا چه نیتی انجام شده و تمام. حتما اون عمل به گونه ای عکس العمل خواهد داشت .و اگه آدم آگاهی باشیم و بخواهیم عکس العملهای اطرافمون همیشه همون چیزی که دوست داریم باشه باید یک سری عملهای خاصی رو انجام بدیم نه هر عملی ..... . به قول یکی از برو بچ خدا بی کار نیست همش دنبال من و تو باشه .... (شوخی کردم هاااااا..) البته توش همیشه تخفیف هم داره . وبر عکس بعضی وقتها سختگیر تر هم می شه.
می شه خیلی راحت با طبیعت ارتباط برقرار کرد و در همه حال ازش درس گرفت .مثل کوچیکش مثلا شما کاری کردین که نمی دونین خوبه یا نه . مثلا به خودتون می گین اگه الان رفتم بیرون نفر اولی که دیدم یه آدم خوبی بود کارم درست بوده و اگه یه آدم کج و معوجی بود اون کار درستی نبوده .یا اولین برگ درختی که دیدم ..... که همین کار را با فال یا .... می کردیم همیشه . و واقعا هم وجود داره . تنها چیزی که این وسط مهمه اینه که ما خودونو با این کار اسیر فکر و باور خودمون می کنیم یا اگه خونده باشین قدرت ذهن نا خدا آگاه انسان فوق العاده است . تا اینجای کار که گفتیم (فال .. دستمال بستن و ....) مربوط به ناخد آگاه انسانه . اگه بتونیم بارعایت کردن یک سری کارهای خیلی معمولی و عادی به دنبال خودآگاهمان هم باشیم یعنی یک قدرت آن لاین و بیشتر و محکم تر از قبلی. و دیگر خودتان را محور به قوانینی این چنین نخواهید کرد. و همش به دنبال بهترین و عالی تریتن باید بود در هر کار و شرایطی.....
![]()
![]()
خوب دیگه از این به بعد کم می نویسم اگه دوست داشتین در هر کدوم از قسمت هاش با هم صحبت کنیم .... خوب برم که مامانی تنهاست
.![]()
بای

