دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386
سه ساعت دیگه مامانمو از ای سی یو به بخش میارن..... ![]()
![]()
این دفعه زیاد نمی خام حرف بزنم تا دیگه عادت کنم
باید بدون بهانه دوست داشت تا همیشه.. تا همیشه بهانه ای برای دوست داشتن داشته باشیم.
باید همدیگه رو تا حد مرگ دوست داشته باشیم و در مواقع استثنا که به مشکلی می خوریم با گذاشتن و جای گذین کردن این واژه و پشت وانه باز بهانه ای بزا دوست داشتن داشته باشیم.
به یک اندازه ثابت همدیگه رو روست نداشته باشیم هر لحظه بشکفیم تا تازه بمانیم . و تازه عشق بورزیم. به هم. پس هر لحظه ای باید طوری دیگر و بیشتر(قاعده رشد) دوستداشت . در لحظه عوض شد .. رشد کرد .. بزرگ تر شد (رود) همونی که می گن در لحظه باید زندگی کرد و فقط از گذشته باید درس گرفت و قسمت های خوبش رو برا آینده برداشت.....
خودمم نفهمیدم چی نوشتم ....![]()
![]()
![]()
![]()
شنبه بیستم بهمن 1386
...شیطان...
سلام باز من اومدم .ه ه ه این آپ و برا اون دسته از گلهایی دارم می نویسم که چند وقته افتادن تو کار خودشونو خدا و یه خورده از زندگی واقعی واقعی که همه آرزوی یک ثانیه اش رو دارن. و لذت یک ثانیه اش رو چشیدن./ . حالا چه برای ادامه کارشون چه برا اینکه از بعد و ممکنات این راه یه خورده آشنا تر بشیم .آخه من بعضی وقتا دو چار بی انرژی بودن و یا اینکه نکنه اشتباه اومدم می شدم .ارزش هر انسانی به این اندازه است که آن فرد چقدر خوش را شناخته و کشف کرده . و این شناخت مساوی است با شناخت خدا.و کسی که خودش را خوب بشناسه
(قدرت ها و زیبایی هایی که در همه هست) دیگران را هم خوب خواهد شناخت. و با داشتن این چنین یاقوتی هیچ احساس کمبودی نخواهی داشت و خواهی دید که چقدر این زندگی با این همه مشکلات اخموش با یه قلقلک بهم می ریزه .که برای شناخت خومون چندین راه وجود داره که اگه خاصتین براتون تا جایی که مخ کج و معوج من صاف شده ام![]()
![]()
یاری می کنه می گم و از همراهی و نظراتون بیشتر استفاده می کنم . و یک چیزی که در تمام راه ما را تعقیب می کند و به یک کوچولو درز, دست انداز هم راضی می شود همراه ماست شیطان است ....شیطانی که بد جوری تو زوقش خورده
و نخاست سجده کند به قدرت بیشتر ..یعنی انسان کامل شده . و قسم خورد که سعی خودش را بکنه برای حتی شده برا یه خورده انحراف... و من و شما هم استثنا نیستیم فقط هر چه پیشرفت بیشتری بکنیم آن نیز تلاش بیشتری خواهد کرد مثل ویروس new folder که اگه وارد پوشه ای بشی آن هم وارد خواهد شد و واقعا نباید دست کمش گرفت چون او از فرشتگانی بوده که تمام این راهی که منو شما داریم می ریم رو کاملا رفته و فکرشو بکنین یک راه بلد و نقشه خوان چقدر می تونه سر یک راه کویری که کمتر کسی در موردش کتاب یا راهنما نوشته تله و بی راهه درست کنه و تا حالاش هم کم موفقیت نداشته ولی یک دونه انسان کامل شده فرقی نمی کنه با چه دینی ها فقط انسان شده(انسان کامل شده) چنان سو بالایی توی چشم شیطان می اندازه که به خاطر اون یک نفر همه انرژی و توانش را بکار می برد که شده یه خورده ها یه خورده اون نور رو کج کنه. در هر جایی از کارها یه دو راهی به صورت سراب می سازه و حتی جنگل های قشنگ ولی مثل گیم ماشینها که نمی شه واقعا ازش استفاده کرد و لذت برد.
![]()
![]()
و همیشه لذت های ویترینی جالبی پیش نهاد می ده و عموما لذت هایی رو پیش نهاد می ده که سریع جواب می دهد ولی مدتش به خاطر شارژ کم (ایرانسلی اش) قطع می شه . و تازه بعدش برا کسانی که افراد آزادی هستن پشیمانی میاره .(پشیمانی= به خاطر بهایی که داده برای این هیچی) ولی سرگرمی خوبی است برا اونایی که می خان فقط سرگرم باشن ...و برای هر کسی از یک نوع زنجیر برا کشوندنش به راهی استفاده می کنه یکی خیلی نازک که نیازی هم به کشیدن نداره و به راحتی سر فرود می آورند
و به سجودش می افتند و لبخندی که شیطان به او می زند و می گه دیدی من شایسته ترم برای سجده کردن .و بعضی با زنجیر هایی خیلی ضخیم تر که شیطون دهنش سرویس می شه تا یه خورده کج شون کنه البته به همون کم هم خوش حاله. و برای همه ادیان و شاخه ها چه خوب و چه بد مشترک است و هدف برایش فقط اختلاف بین موجود هایی است که به خاطرش باید سر به سجود می آورد و فقط دشمن به کمال رسیدن این موجود است . چند جایی که شیطان دیده شده... ![]()
همیشه برای اختلاف و دعوا پیش قدم و در قرآن راه کسانی که نزاء(دعوا) گران را جای بای شیطان گذاشته. اخم و ناراحتی و غضب را بعد هر پیش نهاد ظاهرا زیبایی هدیه می آورد و مشتری زیادی هم داره افراد تند خو و بد اخلاق از نمایندگان ویژه آن اند.
![]()
![]()
برعکس قبلی خدا همش از بنده هاش می خاد که کاری کنن که بتونن به شادی واقعی و واقعا ماندگار برسن(تازه خط ماهواره ای هم نه آخه اونم مالی نیست)آخه این شارژ دیگه تموم شدنی نیست. تازه باهش می شه خیلی های دیگه رو هم شارژ کرد . آخه ظاهری و محدود نیست و به جای پوچی به پیش فشاری غیر قابل تصور می رسی.فقط با عوض کردن دیدمون خیلی از این مرحله رو می شه حتی میانبر زد.(منظور از شادی : هر شادی که از غم کسی منشات نگیره) و خدا همیشه دعوت به چیزی که بین همه انسانها به اشتراک و خوبی هست دعوت می کنه اونم خودش است .
خدا هم مشترک بین انسان هاست ولی با شارژ عالی شونده.البته انسان دارای اختیار است و این انتخاب با اختیار ارزش فوق العاده ای داره و یک احساس مسعولیتی در مورد ادامه کار.....که در مورد ادامه کار شیطان خیلی راه ها را به انسان نشان می دهد تا راه اصلی کمرنگ جلوه کند پس اگه وسط را احساس خوبی نداشتید و احساس خستگی یا پوچی داشتیم معلومه یه جای کار باز اشتباهمون انداختن (چون این صفاتی که گفتم ضد اون چیزایی که خدا برا بنده هاش برنامه ریزی کرده). هر جوری که به قضیه نگاه بکنیم و از هر ضلع این منشور اگه فرد آزاد و غیر اسیر (اسیر تفکر گذشته گانمان . اسیر تعصب ..)ی باشیم باید حد اقل از زیبایی های این زندگی دنیا چشمه هایی یادمون بیاد .
![]()
نمی دونم کی گفته دنیا رو ولش همش آخرت....به قول استاد گلم اون دنیات هیچ وقت از این دنیات بهتر نمی شه پس این دنیاتو خوب زندگی کن و از این همه زیبایی هایی که قدرتی بزرگ. کلی برات (ش) هزینه کرده نهایت لذت رو ببر با آشکار کردنشون و خوندنشون با صدای خودت و به زبون بیار تا همه هم لذت ببرن و بدونن ....
من نمی دونم چرا این قد شیطان مخالف شادی و لبخند و لذت (داعمی)است .و مخصوصا داشتن قدرت خندوندن افراد دیگه .. آخه این جور مواقع بد جوری داغ می کنه .![]()
هر وقت لبخند می زنید و شادید خدا را روی لبهای قشنگ خودتون و اگه انسان ماهری هستید روی لبهای دیگران ببینید شاید به این خاطره که بوسه را مروارید صدف آدما می گن..![]()
..و همه کتابها و عالمان(البته واقعی ها شون .. چون تقلبیش زیاد شده)و آزاد نگر ها , هم و غمشون اینه که این شادی ها و لبخند ها![]()
رو بتونن مثل سَحر از دل این شب بیرون بکشن و غصه و تا ریکی![]()
رو کنار بزنن ولی ابر ها و کوه ها و زمان دست به دست هم دادن و خورشید رو هم در یک غروب تنگ و غریب کشتند . ![]()
![]()
تا اینکه خونش نیمی از زمین رو گرفت و در شب قرق شدیم ولی با این همه اگه بازم بدونیم که ستاره ها و ماه نماینده های خورشیدن و نورشونو از خورشید می گیرن به صبح و لبخند سحر امید وار می شیم آخه این واقعیته که تاریکی همه جارا تا صبح گرفته ولی این هم هست که با رسیدن حتی یک اشعه از خورشید تاریکی خود به خود از بین خواهد رفت پس حد اقل در این شب طویل. دل خودمونو روشن کنیم تا در این تاریکی حد اقل ستاره ای باشیم هر چند دنباله دار ( لحظه ای خوب بودن).... ![]()
.
.دنباله دار....همیشه شیطون سعی در قبولاندن این داره که شما با این گناه (هر گناه کوچک یا بزرگ) دیگه بخشیده نمی شوید پس گناه کار ها سرتان را هم بالا نیارین (از خجالت) و این افراد حتی گوش هم نمی دهند که خدایی که اونا رو برتر نامیده نظرش در مورد بخشش چیه؟!!....دیگه از قتل بیشتره... اصلن هر گناهی .. ![]()
![]()
..کی به غیر از خدا این قدرت رو داره که بتونه اینا رو ببخشه....اصلن خدایی که نتونه گناه کوچک یا اصلن بزرگ ترین گناه و خیانت رو ببخشه که دیگه خدا نیست .. ![]()
![]()
. .و حق خدایی به انسان نداره.... همیشه شیطان سعی در این داره که همه آدمها رو عادی و عمل فرض کنه ....و از انجام دادن کار خاص بر حزرشون داره (البته موفق هم بوده)...و از این روش سواری حسابی می خوره ...![]()
در صورتی که خدا هر انسانی رو خاص و فوق العاده آفریند . همانطور که اثر انگشتانمان با هم فرق دارد هر کدوم مون فردی خاص با انرژی فوق العاده(چه کشفش بکنیم چه نکنیم) و بر تر و همانطور که خود خدا می گه پر ارزش و قیمتی هستیم خیلی بیشتر از اونی که فکرشش را بکنیم... یا کاملش کنم که انسان ها لباسی هستن برای خدا(نماینده ...)و به هر انسانی به دید خدای درونش نگاه کنیم دیگه خیلی از دعوا ها, کش مکش ها, دوست نداشتن ها خود به خود از بین می رن و بر عکسش اگه آدمی رو ببینید (تازه نه خیلی خوب) خیلی باید خوش حال بشیم تا برسه به این که خدا یکی از این بهترین هاشو به آدم هدیه بده(ازدواج)![]()
![]()
..با این همه چیزایی که به هر آدم میده. . . که ببین شیطون چه کار می کنه
که از قاعده اختلاف ها که کار به طلاق می کشه...یا دوست نداشتن..با اینکه خدا می گه تازه بعد از این هدیه باید رشد واقعی تو به کار بیفته ..نه حیوانی.
این دشمن. عاشق اینه که کار ها رو به عادت تبدیل کند و از ارزشش کم کنه چون دیگه از حالت اختیار بیرون میاد ..در عوض خدا می گه هر کار خوبی حتی اگه به عادت تبدیل شد حتی نماز دیگه اون بدردتون نمی خوره .= یعنی دیگه روی ذهنتون اثر مثبتی نداره یا از کناه بازتون نمی داره .(راه حل تستیه. اگه کار خوبی شما رو از گناه کردن دور کرد معلومه خالصانه است)
![]()
شیطان همیشه به انسان برای پرت کردن حواسش یا حظورش در لحظه که واقعا یک خصوصیت خاصه این پیش نهاد رو می دهد که شما هم زمان باید چندین کار رو با هم انجام بدهید ...که نتیجه اش همان هیچ کار بشه چون دنیای شیطان دنیای بیهوده و عبث هاست و هر جا به این خرابه رسیدیم بدونیم که باز اسیرش شدیم .و یک نتیجه بچه های شیطون این پیر مردایین که یه جا نشستن .هم تسبیح می چرخونن هم به حرفات گوش می دن هم با ابرو سفارش غذا می دن..و حتی می شه سر نماز همه جا بود جز .....تازه خوش حالم می شیم که سر نماز این فکر به سرمون زده نمی دونیم که هر چیزی هر چقدر خوب نما جز خودش در اون لحظه شیطان است....
ولی زیبایی باز در حرف خدا ست که می گه همیشه حاظر باشید و در انجام کار ها با حظور ذهنتان بر آن چیره و مسلت شوید که شما برترید....البته شیطان اگه تا اینجا هم کنارش زده باشید در این مرحله عموما غالب بر ما می شه که با این همه پیشرفت وخلوص. یک نگاه با تکبر وبرتری جویی نسبت به یک انسان دیگر ضربه ای کاری به مرکز سقل این گوی شیشه ای خواهد زد که آب درونش باعث زخمت خود و نزدیکانش بشود.![]()
![]()
و همیشه سراشیبی ها را پیش نهاد می دهد چون نیازی به انرژی زیادی هم ظاهرا نیست طرف دار زیادی هم دارد ولی جهت قله رو به بالا است و ماندن و استقامت در این راه خود کاری است عظیم.و پر شکوه.
![]()
![]()
باید قیافه شیطان را در موقع انجام دادن کاری تجسم کنیم تا در بعضی کارها مون تاحدی ثابت قدم بشیم ....
باز کم نوشتم نه؟!!! ![]()
![]()
خجالتم ندین همه می گن کم حرفم ... ![]()
![]()
چهارشنبه دهم بهمن 1386
تکه ابر گم شده من.....(قطره![]()
البته این ابر من پارسال زمستان گم شده بود و تصادفی امسال زمستان با کمال تعجب ...بازم مثل همیشه اون منو پیدا کرد. راستی راستی گمش کرده بودم ....دعا می کنم که یا با ابرتون آشنا نشین یا اگه شدین دیگه گمش نکنید که دوریش بزرگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ترین غم عالم حساب می شه .(این جمله آخر خیلی سنگین بود به همین خاطر می رم خط بعد)
محرم هم هم بود ....و هوا ابری یعنی پر از ابر ها پر, پر,ولی هیچ کس به اون ابر ها نگاه هم نمی کردن .آخه آدم بدا حتی خوبای نادون دیگه خیلی کثیف نشونش می دادن....دلم دیگه خیلی تنگ شده بود دوست داشتم با اون ابره یکی بشم و حد اقل تو باریدنش می تونستم یه قطره باشم یک قطره که مال یه ابره, مال خود خود اون ابره .وبا همه قطره های دیگه با هم بیاییم پایین. فکر کنم قبلا هم اونجا بودم هنوز یادم نرفته که چقدر بهم خوش می گذشت همیشه کارهایی می کردی که من دوست داشتم .همیشه فکرمو از پیش می خوندی . منو از خودم بیشتر دوست داشتی .(و داری). برنامه هایی رو که برام تنظیم می کردی بعضی وقتا با تلخی قبول می کردم و چیزی نمی گذشت که این قد از قشنگی و خوب بودن اون کار تعجب می کردم که باز زبونم می گرفت.یادت میاد قدم زدن هامونو تنهای تنها و می گفتی اینا بنده های( قشنگ) دیگه منن .کار ندارم خیلی وقتا برای من نیستن ولی تو یادت نره که من همیشه دوستشون دارم و تو هم باید دوستشون داشته باشی .یادت هست که کارشناسی قبول نشدم وگفتی برات خوبه ....منم با نق و نوقی گفتم حالا که شما می گی باشه بریم ببینیم چه کار می خایی بکنی چندی نگذشت که ..یادم نمی ره که عجب سر بازی رفتم![]()
واااااااااای یه هتل با 21مستخدم دربست یعنی نا گفته نمونه که رئیس تعاونی مون (مسکن)نتونست با هزارتا پارتی بازی پسر خودشو اونجا بیاره.....تازه توی همین سر بازیه از اون شب سردی که توی دره یه آقایی که کلی قرص خورده بوده سر راهم گذاشتی که به کمکت نجاتش دادیم و نمرد و هفته بعد همون کارو خودت در مورد خودم کردی و شب نزاشتی با گاز گرفتگی بیام پیشت همه سربازم می گفتن معجزه شده ولی من چیزایی ازت دیده بودم که دیگه معجزه برام عادی شده بود .![]()
![]()
یادت هست توی مترو با چه کسایی هم نشینم کردی و اونا منو کجا بردن یادته چند شب تا صبح از قشنگی هات برا بنده هات می گفتی واز عشقت به اونا از اون همه عشق یک طرفه..... هی منو به گریه می نداختی و هیچ کس نبود جز خودت که دستشو رو گونه هام بکشه و نازم کنه . و قول دادم جز خودت از کسی چیزی نخام . چون همه شون فقط خراب می کنن بلد نیستن چیزی رو درست کنن.و ازم خاستی جز برای من دیگه خودتو ناراحت نکنی .عجـــــــــــــــــــــب شبهایی بود .![]()
![]()
تنها ولی با همه بودم و چه قدر شاد و شارژ . بودنت برام جوری شده بود که قبل از در اومدن خورشید به استقبالش می رفتم و نمی زاشتم اون همه زیبایی که گفتی رو به همین راحتی از دست بدم و حد اقل سلام می کردم و دوباره می خابیدم .
![]()
![]()
یادت هست اون شبی که مریض بودم و هیچ کس تو پروژه نبود خودت گفتی بفرست شون مرخسی ....بازم یادم از حرفم که می افته خجالت می کشم با این همه خوبی باز گفتم چرا؟ ...که نصف شب همسایه مون با یه بسته شیرینی و چند کیلو موز آورده بود برا بچه ها (اسم شو نمی گم که فک کنین امام زمانه) ..یادمه که اون موز ها دوای چند ثانیه ای من بود(تنگی نفس به خاطر حساسیت فصلی).که باز اشکمو در آوردی و باز مثل هر شب بغلم کردی و خوابیدیم..می دونم که بغلی بودم زیاد عادی نبود چون دیگه خیلی بغلیم .حتی رد واکسن نوزادیم به خاطر بغلی بودنم 15 بار عفونت کرده که الانم ردش اندازه یک سکه 50 تومتنیه . و یه روز ازت خاستم که دیگه برا یه بارم که شده بغلم کنی و گفتی من که هر شب بغلت می کنم شاید خودت نمی فهمی ...و یه بارم آخر کار که بخام بیارمت پیش خودم بغلت می کنم وااااااااااای چه چقدر اینی که اینا بهش می گن مرگ باید چیز شیرینی باشه.![]()
![]()
اصلن چقدر نداده هات قشنگن یاد اول دانشجوییم افتادم که اسرار داشتم به هر قیمتی یه ماشین می داشتم تا دانشگاه با ماشین برم که یه کاری کردی که همه با ندادنت بازم انگشت به دهن موندن و من انگشت در حاق و بینی......دانشگاهی که قبول شدم تا خونه ای که چندین سال پیشش توی اون شهر خریده بودیم 110قدم تا درب کلاسها راه نبود و مهم تر از همه این بود که هم کلاسیهای دیگه ای داشتم که با ماشین می اومدن وهر روز با دختری هر روز با نوعی سر گرمی و هر روز به نوعی مواد مخدر تبدل شد و آخرم نمی دونم با هشون چکار کردی ....![]()
![]()
یا با گرفتن خیلی از چیز ها باز آخرش خوش حالم می کردی مگه اینکه به آخرش نمی رسیدم ...دیگه چند روزی بود که دیگه چشمام دید قبلی شو نداشت و عینک می زدم. یادمه که با اتوبوسی که به طرف تهران می رفتیم عجب تصادفی شده بود که اتوبوس هم سرعتشو کم کرد تا همه ببینن چی شده همون وقت عینک من پخش زمین شد ..تا پیداش کردم از صحنه گذشته بودیم و تا صبح هیچ کسی جز من نتونست بخابه و تا صبح یکی گریه می کرد یکی جوش می زد و...یه وضعی بود ..که با نداده هات حال اومدم ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و یادت میاد چه جوری منو با استاد گلم و خانواده عزیزشون آشنا کردی که دیگه نتونستم شکرشو با زبون یا نوشته بهت برسونم کسی که زندگی و نه!!..... این کمه .همه من را متحول کرد خدا جون قربونت برم گفتی که همیشه باهت هستم پس چرا ؟چرا بعضی وقتا تنهام میزاری یا شایدم نه! منم ,که خودمو تنها می زارم که این قده دنیات برام سخت و مخالف می گذره .می دونی کسی که این همه محبت و مهربونی و برنامه های ردیف شده ای که انسان برا انجام دادنش واقعا کوچیکه ندیده باشه و ندونه شاید زیاد ندیدنت و در همین نزدیکی لمست نکردن این درد نباشه و اصلن مسئله نباشه که بخان جای خالی شو حس کنن...یاد اون حرفت می افتم که گفتی خودتو از هر چیز بدی خالی کن تا من جای خالی شو پر کنم و حال کردی اون وقتی چی گفتم (البته خودت یادم داده بودی) گفتم بیا که صاحب خانه تویی تو و غیر تو همه چیز بهانه است. یا یادت هست که اومدم برا اون خانواده مسیحی که خونه نداشتن دعا کنم که دیدم مثل همیشه دستات قبل از اینکه من چیزی بگم قبل از من بلند شده بود و بهم می خندیدی که مگه قدرت و مالکیتی جز من هم هست و سال بعد بود که اونا خانه دار شده بودن . اون هم چه طوری و با چه پولی که برا دوستا مسیحیم تعریفشو کردم.![]()
![]()
خوب دیگه خیلی شد و غافل از اون چیزایی که یادت هست و یادم نمیاد آره هنوز هوا سرده و هوا ابری و من که چند وقته گم شدم باز بادیدن ابر کوچکی که با نفس خودم درست شده بود پیدات کردم و ابر کوچکم رفت که وصل بشه به اون ابر بزرگ بالای سرم شاید به همین خاطره که از هوای مه آلود خوشم میاد. و یاد اون حرف علی (ع) می افتم که قبل و بعد هر چیزی خدا را می بینم.و مه این خاصیت رو خوب می رسونه . یا مثل اون ماهیه می شم که توی دریا به دنبال حضرت آب می گشتن.یا قصه سی مرغ..........خدا جون یه کاری کن که توی بهار (موقع نعمت هات و نه سختی ها زمستان) هم با اینکه می دونم بخار نفسم هست ولی درکت نمی کنم . بتونم مثل زمستون (موقع سختی هام) حس ت کنم و قول بده دیگه از پیشم نری این همه قول یک طرفه رو با پر رویی از کسی می خام که می تونه...................و تواناست.![]()
![]()
پی نوشت :این آپ مدیون ناصر گلم خانوم ابولفتح محسن گلم و فریناز خانوم به خاطر همراهیایی که توی این چند روزه چه از طریف وب و چه قدم زدن توی برف برا خانه تکونی ذهنم بودن می باشه .
نمی دونم چرا خیلی اتفاق ها که قبلا برامون می افته و ازش راحت می گذریم و برا مون اهمیتی نداره حتی به چشم جواب سئوال گذشته مان. ولی دریق اینکه یکی همیشه هست هم در قبل هم در آینده و در بازی قرار داریم که خودمان می تونیم بهش هدف وبه قول ارتشی ها گرا... بدیم و کار ها اتو مات با قدرتی که نمی شه باورشون کرد جلو برود.....ولی اینها محتاج کلمه بزرگی است به نام اطمینان.که در نبودش شارژمان زود تمام خواهد شد .دیگه هیچ چیز به نظرتون بی ربط خواهد بود وشاید بشه به اینجا رسید که هیچ کارش بی همده نیست.....نیست.... نیست.
جمعه پنجم بهمن 1386
به نام خدای خوب و بد.........
روزه رضوان
نه....این دفعه دیگه غلط املایی نیست هر کلمه به معنی واقعی خودش.روزه:محدود کردن و در حسار گذاشتن چیزی. رضوان : باغهای بهشتی.
سلام نکردم نه؟ ببخشید سلام راستش تو خونه یا کلا و عموما شاد و اکتیوم (کلامی از مادر عروس) . ولی وقتی می خام از کجی بعضی ....حالا اعتقادات یا بعضی کار های بی هوده که تو جا معه می بینه آدم بنویسم انگشتام لبخندو ازم می گیرن و حتی فنر های کیبرد هم تحمل این نا حقی رو ندارن..ولی سعی می کنم جلو خودمو بگیرم.(شما برو عقب به جاییت نخوره). ![]()
![]()
محرم .کلمه یا جمله یا واژه ای که در کتاب مسلمون ها به این منظور آورده شده که برا مردم تمرینی باشه که از زشتی ها دور بشن و می گه در این ماه به خود ظلم نکنید...و چهار ماه را ماه های حرا گذاشته. که هنوزم نفهمیدم چرا؟ خوب
حالا یه خورده بیایم توی دنیایی که خودمون براش اسم می زاریم خودمون قانون می زاریم خودمون توش خوب و بد و تعریف می کنیم و با گذشت چندین پرف پیاپی حاظر نیستیم از زندگی کبکی مان به خاطر وحشت از دشمن نبوده حتی نگاهی به بیرون بندازم .تازه اگه کسی هم سرش رو بالا بگیره کلی سرزنشش می کنیم که چرا ؟و؟و؟ قافل از اینکه دیگر او نیست و تو داری خود راخسته می کنی(اشاره به آیه از قرآن که می فرماید شما هیچ وقت نمی توانید به کسی که خواب است چیزی بفهمانید). می دونین قدرت ذهن آدم ها واقعا خیلی خیلی زیاد است تا این حد که اگه شما چند آرزو کنید و آن را روی کاغذ بنویسید مطمئنن (واقعا بدون شک) شما در آینده به آنها خواهید رسید حتی بعضی وقتها خودتونم از کاغذه یادتون می ره. ولی اون حالت اتومات خودشو حفظ می کنه. و در سطح بالا تری من آدمی رو دیدم که امام زمان و دیده بود.(می خاست. که دید). و در شهری باز یک آدمی دیدم با همون چشم و گوش و ابرو مسیح را دیده بود(می خاست .و دید).خوب زیاد شد...
![]()
![]()
![]()
خوب بیایم زیر همون برف خودمون....راستش من هر چیزی رو که, کاربردی, برای همین همین الانم نداشته باشه و تاثیرشو بعد از آزمایش نبینم یا به اصطلاح مصتاق به روز نداشته باشه نمی پذیرم و قبول نمی کنم و سعی می کنم وقتم و دیگه با اون هدر ندم(قربون وقت برم که دارم بهش ظلم می کنم).مثلا فرض کن قرآن اون قد سطحی بخونی که وقتی به فرعون یا جاهای بدش که رسیدی بگی خدا لعنتش کنه یا نکنه اصلن دیگه به حال اون چه تاثیری داره تا اینکه تو خودت فرعون درون تو پیدا کنی و برا نابودیش سعی کنی....و که عادی است که به محرم خودمونم این تفکرات ظاهری نشتی کرده.
![]()
![]()
![]()
قبول دارم که همینی که تا حالا تونستن نگهش دارن و به ما, با همون پوستش تعارف می کنن ولی شیرینی شکلاتهای مغذ دار به مغذ داخل شه.ولی خوب اونایی که نمی دونن می گن فقط بمکید تا لبتان شیرین شود قافل از شهد درونش.و بد تر اینکه با مکیدن اگه شهدی هم باشه تا موقع رسیدن به آن(طول عمر غفلت آدمها) دیگه شهدش هم خشک می شه.پس بیاییم بعضی کلمات . اصطلاح ها و چیزهای عجیب رو بشکنیم تا اگه شهدی داره بچشیم تا دیر نشده و حرفی با اطمینان برای خودمون و آیندگان داشته باشیم.تا آنها با عسل ها کار را ادامه دهند نه برگردند با پوست شکلات.

![]()
![]()
![]()
ولــــــــی 1500 سال, با ریاضی خراب من هم یه خورده از 40 بیشتره ولی ما هنوز نمی خاهیم لباس سیاه که نشانه کمتر از 40 رو می رسونه در بیاریم و کمی فکر کنیم که چند وقته دیگه بهار شده سر مونو از زیر برف در بیاریم بابا دیگه برف هم نیست..........چند تا من می گم .....شما هم کمک کنید:..(عزیزایی که امام حسینو قبول ندارن ...این قد آزاد فکر هستین که حرف خوب از هر کی باشه قبول کنید....ضرر نمی کنید)![]()
![]()
![]()
* حسین . جان ,زندگی ,خانواده ,هر چیزی که داشت داد برای چیزی که واقعا بهش ایمان داشت (دین و خدایش)ولی اکنونه ما چی .همه چیز, ادیان, خدا و همه رو بسیج می کنیم تا یه امام اضافه کنیم یا تو ذهنمون یه بت برا خودمون بسازیم ....(هم برا خودمون هم ..تو جامعه هست مخصوصا چند سال اخیر)![]()
![]()
* حسین عاقلانه انتخاب کرد و در راهش عاشقانه عمل کرد.ولی ما روی هوا و ظاهر (چه آدمها چه کار ها مون)انتخاب و به صورت ریز بینانه و کنجکاوانه عمل می کنیم تصمیم می گیریم محکوم می کنیم..
* هر کوچولو حرف زدن ها شون توی خانه یا رفتارهاشونو با مردم از قشنگی تبدیل به روضه هامون کردیم در حالی که بوی عشق و مهربونی که خودمون به زبون میاریم نه توی خانه ونه توی اجتماع نیست.که می تونه نتیجه له شدن سر فرد زیر برف توسط یک آدم سر به هوا باشه.
![]()
![]()
*فکر می کنیم حسین با کشته شدن این همه یار یا کسایی که بهترین هاش بودن مثل اسماعیل به قربان گاه ناراحت شد یا نمی دونست چه خبره چرا زن و بچه رو میاری آخه؟؟؟؟؟!!و یا به قول خودمون با گریه کردن بر او و جد و آبادش تسکینش دهیم ....یا نمی دونم در مورد امام ها و پیامبران عزیزکه ستاره های این سینمای بزرگ اند شرح فوت و ...برا شادی شون غم گین بشیم .اگه بخام بهتر بگم از همون ((بازیگر )) که قبلا هم در موردش صحبت کردیم بگم فک کنم بهتر باشه .واقعا می شه (توی قرآن به بازی بودن دنیا خیلی اشاره کرده)دنیا رو یک gime باحال گفت که هر کی فهمید که اون قده جدی نیست که به خاطرش با آدمها بد شد و آدم ها رو به جون هم انداخت کمتر غصه می خوره و دلیلی برای ناراحتی کمتر پیدا می کنه با اینکه تمام سعی و تلاش ش رو هم می کنه.این آدم آگاه هر شب یا هرماه یا هر جور دلش خواست نقش و برنامه و رفرنس های فرداشو خودش با خط خوش می نویسد و اگر اراده اش خوب باشد نقشش را به خوبی و طوری که ر رضایت خاطرش را فرا هم کرده باشه انجام داده و بسیار شاد از عمل خود است .
حالا بادیدن فیلم و اجرای این بازی و بازی گرهای ماهر و کارگردانی فوق العاده به این بازی و بازی گران فیلم عاشورا می شود گفت: جـــــــــــز زیبای هیچ نبود. واقعا رومون می شه به یه کارگردان ماهر برا ساختن یه فیلم زیبا تسلیت بگین. و متاسفم برای کبک هایی که برف و سر مای امسال غافل گیرشان کرد و دیگر دمشان هم پیدا نیست .و جالب این که کبک ها از سفیدی این همه برف به تاریکی بستن چشمها یشان پناه می برند...اصلن یه کاری چه طوری برا راحتی کبک ها براشون عینک دودی بگیریم که نور خدا چشماشونو نزنه ...البته فک کنم قبلا این کار رو کردن...1500+2400+..+..پیش ولش بابا خودم هم گم شدم.........
![]()
![]()
![]()
![]()
پی نوشت : می خاستم این دفعه یه روضه ه بخونم ...حالا که ناصر اسرار کرد یه کم می گم : برعکس همه اول .....دلاتون بیارین تو خودتون جمع کنید چراغ ها رو روشن کنید .لباس سفید بپوشید تا نتونید جا کثیف بشینید . روضه انسان واقعی است و نباید چشماتونو ببندید تا بتونید بعدا از این روضه ها استفاده کنید ...حالا خودتون برا خودتون بگین .
پی نوشت 2
منو باش گفتم از این به بعد می خام همون طور که همیشه می خندم تو وبمم این جوری شه حالا رفتم بالا ممبر ..یکی نیست مثل پریشب که توفیق اجباری رفتیم روضه تماشا . به جای برق چراغ ها برق میکروفن رو خاموش کنه و یه آقای رشیدی با عکس العمل بالا تر به جاش پنکه ها رو روشن کنه ....بابا بخاری نداری پنکه رو بی خیال شو..
پی نوشت ۳
در مورد ۱۰بهمن هم منم هستم هااااااا ولی نه پشت هر دانشجویی.......و به اونایی که در بندند (تهران نه ها) این امید رو می دم که همیشه علی ها باید مظلوم باشند و خانه نشین.....

