پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386
....صبر ...
چقدر این کلمه سه حرفی حرف برا گفتن داره.........
و چقدر خدا دوست داره کسانی رو که صبر می کنن.....(نه در مواقع خاص که خیلی کم ان- در مقابل ناحق که باید در مقابلش با آگاهی حق را خوب گرفت)
اگه این کلمه رو یک خورده تغییر بدیم و ((ر))آخرش را یک فرم کوچولو بدیم شبیه یک کلید می شه.
اونم از اون کلید هایی که مخصوص در گنج های بزرگ هست.
کمکم کنید هااااااااا:بریم حالا چند تا بانکو بزنیم......
توی قرآن همیشه پیشنهاد خدا در مقابل سختی ها ............. چند تا گذینه می ده..:
مثلا اگه کسی قاتل غیر عمد بوده به خانواده مقتول حق گرفتن دیه را داده و یک گذینه هم می ده
و می فرماید بهتره صبر پیشه کنی و آنرا ببخشی .(اینجا رو گفتم کمکم کنیداااااا)
حدس /.../ کسی جز صابرین نمی تونه گذینه بهتری رو که خدا بیشتر می پسنده انتخاب کنه.
..............
و در آن عصبانیت ها و ناراحتی ها و آن خشونتهای بعد ش.....که تو آپ قبل گفتم
که باید در آنها متعادل باشیم کلیدش اینجاست((صبر در قله ترین ناراحتی ها))
باعث تعادل انسان می شه و نمی گذارد که انسان دست به کار نا خاسته بزند.که بعدا پشیمان بشه.
*** این ناراحتی ها را چند جا به دلخواه می شه گذاشت یکی اینکه بسپری دست مردم(نامحرم)
دوم اینکه توی خودت نگه داری تا بترکی یا اینکه به یکی بدیش که برات به خوبی تبدیل کنه آره تنها به خدا.تمام.
حالا اگه نخوام اینقده تاقچه بالا بزارم....توی روانشناسی توصیه می شه که حتما ناراحتیو توی خودتون نگه ندارین و از طرفی هم می گه شما نتونستین رازتونو نگه دارین چه انتظاری از بقیه دارین یعنی در نتیجه گیری می شه گفت باید به کسی گفت که مارو بیشتر از خودمون دوست داشته باشه .....خوب اگه اینجور کسی هست کی می تونه باشه؟؟؟؟؟؟!؟!؟!؟!؟!!!
و به قول استادم :انسانی که به آگاهی رسیده با نگاهی به گذشته لبخند می زند.....پس چرا
پس چرا وقتی که مشکلی برخوردیم(به قول ناصر جونم) همون موقع مسخره اش نکنیم و نخندیم.
(که تو می خواهی منو از پا در بیاری)
چون بعد از مدتی(صبر) به کار گذشته هر چقدرم ناراحت کننده بوده..... خواهیم خندید.(لبخندی که از روی آگاهی است)
***
و حتی در حالت برعکسش هم جواب می دهد. امتحان کنید!!وقتی که موضوع خیلی خوش حال کننده ای
یراتون پیش اومد کمی صبر کنید و همه آنرژی خود را تخلیه نکنید. باز هم در قله شادی ها صبر باعث تعادل شما
می شود .و آن شادی را از آن به بعد همیشه در کنار خودتون خواهید داشت و جاوید خواهد شد.با جمع شدن چندتا از این
شادی های جاویدان دیگه ناراحتی نمی مونه.........شاد باشید.(هر لحظه بخاطر این همه نعمتش شاکری)
حالا که از خوشی های جاوید گفتم بزا اینم بگم دیگه:
تا حالا بهترین قسمت غذا یا چیزی که داشتین به کسی بخشیدین؟!....
برامن مثلا توی ظرف ترشی اون درختاش....که تازه آخری اش هم باشه....یا آخرین لقمه ساندویچ های ساخت خودم
چون برا اینکه مزه اش تو دهنم بمونه قسمت آخرشو خوب خوب می زارم........
و کسی که ازت می خواد یا شما می خواهید بهش بدهید بدونه. بدین........دوست جاوید شما خواهد بود +نفر قبلی .
.........
- حتی پشت چراغ قرمز با صبرتون اجازه عبور به چند هم مانند خود را می دهید.
- خدا هم در مقابل این همه کار بد ما صبر می کنه شاید کلمه صبر از اینجا نشات گرفته و وقتی که ما در مقابل
بعضی کارها صبر را واسته کنیم کلمه ((بزرگ واری))متولد می شه....عجب کلمه مبارکی.
- صبر در مقابل تهمت هایی که نا روا به ما بزنن....نمی تونم 25سال صبری علی(ع) رو چطوری می شه گفت....(نه اینکه حقمونو بخورن هاا )
(در مورد حضرت علی(ع).... چیزی را بر چیزی مقدم تر داشت که واقعا بیشتر می ارزید..)
و اصلا این زحمتی که در مقابل صبر می کشیم به حساب کی بزاریم.
این دفعه کارشما خیلی سخت شد ...آخه تو این موضوع: صبر ...چیزی از اسرارش نتونستم در بیارم.........
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386
.....تنهای تنها....
سلام خدمت همه گلهای عزیز..
.این دفعه موضوع با قبلا یه خورده فرق داره اونم اینکه این دفعه خودمو بازیگر این بازی کردم حدودا 45 ساعت مفید نقش یک تنهای تنها رو بازی کردم البته باید همینجا از دوستای نزدیک و خونوادم معذرت بخوام .....آخه این نقش سخت ترین نقشی بود که توی عمرم تا به حال بر خوردم. فوق العاده سخت فوق العاده مبهم و ابری فوق العاده جاده های بی پایان....( از اون موضوع هاست که سه تا نقطه قبل و سه تا نقطه بعدش حتما باید بزاری.....)
الفاضی که زیاد به ذهن میومد : 1-هیچ کس دوستم نداره 2- همه خود خواهن 3-همه به فکر خودشون و منافع خودشونن و شاید برای خندش یه اسمی هم از من ببرن ...
همه بخاطر من میرن بیرون ولی هر چی می خوان برا خودشون می خرن و تا نیم ساعت بعد از اومدنشون که دائم قیمت جنس ها رو بالا و پایین می کنن یادشون نمیاد که کدوم مغازه اون وسایل تو جا گذاشتن.....تازه نمی خوام بگم موقع رفتن یادتون رفت خداحافظی کنید.راستش ادامش خیلی می تونه باشه و خیلی از این بد تر......
این بد ترین نوع تنهاییه یعنی پدر داشته باشی مادر داشته باشی خواهر ...اونم چندتا داداش همین طور (البته نبود هر کدوم از اینها می تونه از نوع تنهایی درجه پایین تری باشه)...با وجود اینها همه پس چرا؟ چرا؟چرا؟احساس تنهایی می کنیم....آره اینجا قضیه لو رفت (( احساس ما ))
اگه بخوام همین و ادامه بدم حتما به جایی می رسم که نبودم بهترین انتخاب است که خیلی از آدمها در این مرحله (ابری) روشی غیر منطقی و مخرب برا آینده خودشون انتخاب می کنن.پس ادامه نمی دم.
می دونی خدا همیشه با ما هست حتی در این مواقع به همین خاطره که می گه هیچ کس شما رو به اندازه من دوست نداره با ورتون نمی شه ....(تازه می رسیم سر اون الفاض 1-)حتی پدر و مادر و الا عدالت خدا کجا می رفت یکی هم پدروهم مادر داشته باشه .یکی فقط پدر و یکی فقط مادر.......... همش بهانه است. یکیش .همش .پولش . ملکش .....یادمون باشه ضرر نکنیم . و خود اونو در این گیرو دار محو کارها یا مشغله هامون نکنیم. پس شماره ((2- ))هم تا حدودی روشن شد آخه هیچ کس اونا رو هم دوست نداره. و سومی هم که ترکیب دوتای قبلیه.
تنهایی می تونه از کم بودن عشق ایجاد بشه یا ضعیف بودنش........خوب حالا کار راحت تر می شه چون از عشق گفتیم تا حدودی مسئله رو می شه جهتش داد و از اون حالت اولش در آورد.
عشق ناب یا خداوند
خدا همه عشقها را مخصوص خود قرار داده که اگر آنها را قربانی او نکنیم به همان تنهایی و بعضی وقتها پوچی اولی می رسیم .خوب برای این کار اول باید یه خورده کارامونو خدایی کنیم یعنی هر کاری رو برای خوش حال کردن خدا انجام بدیم آخه بقیه شاید به اندازه خدا نتونن توقع ما رو جواب بدن و در این صورت عکس العمل طرف مقابلمون دیگه زیاد مهم نخواهد بود (..یه خورده در اینمرحله از تنهایی دور می شیم)و دیگه مثل یک درخت که با اون همه فکر توی سرش و قدرت تنه اش تمام نقطه اتکا و توکلش به یک نقطه که زمینه بسنده کرده و تمام و می تونیم با توکل به خدا نیازمونو کم کنیم (با کم شدن نیاز یه مقدار از وابسطه بودن ها وبه نحوی تنهایی دور تر میی شیم).خلاصه خداوند میگه هر عشقی جز به من مردوده .....یعنی (برادشت من..)من عاشق دخترک شدم خیلی همدیگه رو دوست داشتیم و روزها به خوبی می گذشت تا روزی اتفاق بدی افتاد خیلی بد........دیگه منو نمی خواست . خداجون باز تنها شدم .و باز روز ها گذشت و این داستان تکرار شد ..و باز خداجون تنها شدم.
آری خدا تمام این عشق ها را جمع کرده بود یا تمام دوست داشتنهای دوستای صمیمی یا لبخند های قشنگو و آنها مخصوص خود خداست ولی ما آنها را هی بین بقیه نامحرم ها تقسیم و گاهی می فروشیم با اسم خودمون ....شاید فقط یک راه برای دوست داشتن بیشتر نذاشته باشه اون هم مرحله سوم اینها...::::
***
1-دوست داشتنی که کودکانه است و فقط او می خواهد مورد محبت قرار بگیرد.
2- دوست داشتنی که متقابل است به همان اندازه که او خوبی کند من هم می کنم...تا بهم سر نزنه بهش سر نمی زنم(تو همین وبهااا)
3-دوست داشتنیه که دیگه مخصوص خدایی هاست فقط و فقط عشق می ورزندو عشق می ورزند بدون هیچ چشم داشتی....(شاید یکی از اون راه هایی که از تنهایی دورمون کنه)
/////////
مطلب آخر ....///////// تا حالا...یک دونه کتاب کوچیک وبلند کردین و چند دقیقه با دست نگه داشتین ؟؟. یک ساعت چی ؟! نصف روز چی؟! یک روز؟ یک شبانه روز ؟؟یک هفته چی؟! ( ا ا ا ا ا ا چرا هیچی نمی گیم دستم شکست بابا) بله با اینکه وزنش ناچیزه ولی موندنش روی دست به اندازه یک دنیا وزن احساس می شه (تازه رسیدیم به اون احساسی که اول گفتم)و خسته کننده است.....خوب حالا شما مشکلات تونو که یکی از هزار تاشمی تونه تنهایی باشه رو چند روز تو ذهنتون نگه می دارین....تا خوب بی چارمون کنه............حد اقل آخر هر شب بزاریمشون زمین و خودمونو تخلیه کنیم...
تو رو خدا در مورد تنهایی هر چی می دونین چه با راه حل چه بی راه حل چه مطلبی در این مورد حتما کمکم کنید ..لطفا..
(به خاطر این چند تا خط که معل.م هم نیست به درد بخوره یا نه 45 ساعته مداوم که کامل نخوابیده باشم + تحقیق های قبلیم که سر فرصت بود وقت گذاشتم ...پس کمکم کنیدااااا)
آخرش تلسم این چند روز و چند هفته با تلفن و شنیدن صدای آقا حمید ((میکسر توی لینکها)) ساعت 6/35شب چهار شنبه شکسته شد و همه چیز به حالت اول در اومد. ![]()
![]()
سه شنبه سیزدهم آذر 1386
سلام
خدمت گلهای قشنگ این باغچه.....متصل به باغاین آپ برای تکمیل دوتا آپ قبلی نوشتم.....
بازیگر....
توی سربازی جایی که خدمت می کردم نزدیک 15 نفر سرباز بودن و من یکی گروهبان و سرپرست پروژه . برای هر 5 نفر یک نماینده گذاشته بودم و هر شب برای اعلام کار فردا و تقسیم کار می خواستمشون و با هم نقشه کار فردا رو تا شبش می کشیدیم.........و بعضی وقتها سرکاری بود ولی اگه بیکار می گذاشتم شون یا با هم دعوا می افتادن یا خبر تصادفشون کمتر از یک ساعت میومد
یا به قول قرآن به خودشون ظلم می کردن....والا کامل آزادشون می زاشتم......
خلاصه هرشب نقشه می کشیدیم چه با کار چه سر کاری و از سختی و آسونی شم و اتفاقهای احتمالی هم تا حدودی اطلاع داشتیم....وهر صبح اجرا می شد و بعضی وقتها که به اون اثتسنا ها یا اتفاقها می رسید خودمونو به اون راه میزدیم و بی خبر ولی با اینکه می دونستیم اون اتفاق , اتفاق می افتاد چون یک واقعیت بود.اون کار رو می خواستیم.
حالا توی زندگی هم می تونه همینجوری باشه.....ما از نتایج خیلی کارها و بیشتر امور با خبریم و چندین بار امتحان کردیم....ولی موقع وقوع خودمونو به خواب می زنیم.....بابا یک نهال بعد از چند سال دیگه خشک می شه و باید به میز تبدیل بشه و درخت دیگه ای به جای او.....
ما که کار بدی می کنیم باید بدیشو ببینیم چرا انکار کنیم.....یک قانونه.../.....ما که زنده هستیم یا ... حتما میمیریم پس چرا.......؟
شاید اگه توی این بازی بازیگر خوبی باشیم که نقشمونو خودمون شب قبل با آگاهی نوشته باشیم توی این بازی کمتر پامون روی خط میره...
((خیلی از این قسمتو برا کامل کردن از شما می خوام .....)) پس اگه قبول کنیم که توی یک بازی هستیم و یک نقشی را داریم ایفا می کنیم زیاد جاهای ناراحت کننده اش طوری نخواهد بود که ما رو به زانو در بیاره چون بهد از خلق آن قسمت به آن لبخند خواهی زد . پس چرا همان موقع لبخند را از خود و دیگران دریغ کنیم.به قول استاد :انسانی که به آگاهی رسیده با نگاهی به گذشته اش لبخند می زند.
می گی نه : یه نگاه به این دوتا آیه بندازین.......((سوره عنکبوت آیه64 و سوره محمد آیه36)) حتمنا یادتون نره...
................
هم بله هم نه.....
هر کاری می تونه خوب و بد باشه...فقط بستگی به دیدگاه(که قبلا گفتم..) ما از اون داره . پس هدایتش کنیم به طرفی که ناراحت کننده نباشه نمی خوام بگم دیگه ولش ..... بلکه بر عکس اون ناراحت نشدنی رومی گم که باعث دقت می شه دقت به هر چیز به طور کامل ......(نمی خوام گم کردن کارت سوخت ماشینمونو جشن بگیرم ولی توی این مسیری که این چند روزه بابام میره کنده کاری عجیبی صورت گرفته که خیلی خطرناکه و منم یک خواب خیلی بدی برا همین دیده بودم و نمی دونستم چطوری می شه ماشینو حد اقل برا چند روزی خوابوند..که خدارو شکر کارت سوخت ماشینو گم فرمودم)
پس می تونه خوب باشه یا به قول ناصر گلم هر وقت اتفاق بدی افتاد این امکانو بده که از این بد تر هم ممکن بود.مهمی این مسئله بیشتر به اینه که ما باید همیشه در ارتفاع بالاتر اون کوه که گفتم باشیم. والا میتونه ناراحتی خدا از اون بنده اش باشه. آدم زرنگ کسیه (هر کسی نمی تونه ...نمی زاره..) که از همه خوبی ها و بدی های ظاهری بهترین درس رو بگیره......+عمل به اون چیزی که واقعا بهش رسیده (یاد گرفته از درس)
وای که چقدر کم گفتم نه.......این دفعه قبول نیست....من کم نوشتم که شما زیاد بنویسین
در مورد : بازیگر و هم بله و هم نه.....یا هر کدوم اگه دوست داشتین کمکم کنید برام بنویسین.......
باز هم سلام..........سلام .......تقدیم به همه گلهای باغ.
پنجشنبه یکم آذر 1386
تنها به دنیا آمدیم تنها زندگی می کنیم وتنها از دنیا خواهیم رفت...........
چرا به دنیا آمدیم ؟ چرا زندگی کنیم ؟ چرا از دنیا برویم؟ وچرا تنها ؟
.............
خداوند به فرشتگان فرمود از زمین خاک فراهم کنید...می خواهم در روی زمین جانشینی قرار دهم.
- گفتند : که خون براه بیندازد و جنگ وستیز کنندو...
اگر هدف پرستش و عبادت است ما این کار را به نحو احسن انجام می دهیم.
خداوند فرمود:من حقایقی را می دانم که شما نمی دانید. سپس ((علم اسماء))را به انسان آموخت.
سپس به فرشته ها فرمود حالا اگر می توانید این اسماء را بیان کنید. - فرشته ها گفتند: ما چیزی جز آنچه به ما یاد دادی
نمی دانیم. بعد خدا به انسان فرمود : آنان را از اسامی (واسرار) این موجودات با خبر کن.خداوند فرمود آیا به شما نگفتم
که غیب آسمانها و زمین را می دانم؟....و هر چه شم پنهان می داشتید.
........
چند تا از نکته های قشنگ ای آیه می تونه این باشه!!!....!
1
انسان به دنیا آمد تا جانشینی بر زمین باشد و نمایندگی خدا را در زمین به عهده بگیرد.یک نماینده خوب باید خوب تبلیق کند
خود از آن محصول استفاده کرده باشد و مردم حاصل آن محصول نمایندگی را در خود فرد ببینند.تا نسبت به آن شرکت
مطمئن و مطمئن تر شوند.تا با ایمان کامل از محصولات و دستوراتش استفاده کنند تا دیگر در سر دوراهی ها
ادامه آن را با اطمینان از او بخاهند.((با خود بگویند اسم این شرکت چیست که توانسته تورا این چنین بسازد))...خدا...
2
در ادامه آیه معلوم میشه که از انسان چیزی فراتر از عبادت و پرستش انتظار می رود چون امانتی بیشتری
خدا به او سپرده (علم اسماء).
3
و چون این دنیا لیاقت و ظرفیت انسان را ندارد.خداوند به انسان لطفی دیگر کرد و براش دنیایی با ظرفیت در شعنش ساخت.
و به عنوان اطمینان خاطردر کوله پشتی آدم در موقع آمدن رفتن به زمین گذاشت که ناراحت از اخراجش نباشه
و مطمئن باش که میای پیش خودم پس با این وجود همیچ وقت هیچ چیز تورو نباید ناراحت کنه .برو ولی مواظب
باش که از هدفت دور نشی.
4
با کمی دقت ...مطمئنا هر انسانی تنهای تنها خود مسئول کار های خوب و بد خویش است....(چون هر انسانی دارای علم اسماءهست)
.............
علم اسماء چی می تونه باشه و چه مسئولیتی برا آدم درست کرده؟!!؟
با توجه سخنان استاد گلم ...موضوعات پیش اومده توی این چند روز که همه با هم در ارتباط بوده...و ناصر گلم.و...
علم اسماء یا اسرار و رموز آفرینش و علم اسم گذاری موجودات.........مخصوص انسان.
تا حدی که عقل نخودی من جواب می ده!!!!؟!!!
جهان آفرینش دارای ستون ها و پایه ها و قواعدی است که با دانستن آنها خیلی کارها با استفاده از قاعده هم عرضی ریاضی
حل میشه.
رمز آفرینش )))> می تونه رشد , نمو , وتحرک....یا به معنی خاص کلمهء خلاقیت باشه .
آخه تمام موجودات به صورت ثابت یا غریزی (به قول فرشته ها) همان چیزی که خدا به آنها یاد داده انجام می دهند.
مثلا زنبور ها از همان اول خلقت خانه های شش ضلعی می ساخته اند و همنوز هم + آینده همین کار را خواهند کرد.
ولی انسان ابتدا در قارها و....خانه و سپس آپارتمانها و بعد ها بلند تر و بعدش رو هم منم نمی دونم کجا و چطوری
زندگی خواهد کرد چون موجودی است خلاق و غیر قابل پیش بینی .و دارای نیرویی خاص که خدا در وجود هر کدوم گذاشته....
نتیجه نسبی///::::/> انسان آمده تا خلاقیت خویش را توی این دنیا اثبات کنه و تا یه حدی اسم خودشو ثبت کنه.
اگه یک نمودار را که به صورت شکل یک کوه باشه رسم کنیم.......کسی که از این قوه خلاقیتش خوب استفاده کرده باشه
و توانسته باشه خلاقیتش را کشف و ازش بهره برده باشه را در نقطه ماکسیمم نمو دار بگذارین.
و کسی که از همون اول کودکی خلاقیتشو (پدر و مادرو..) ازش گرفته باشن و به مرور با جامعه و تعرفه های آن
انس گرفته و در آن مرداب دستو پا بزند و خودش هم نخواهد که به دریا برسه و دریایی بشه ,بزارین در نقطه
پایین این نمودار . یک نقطه مشترک در پایین و بالای این کوه هست و آن هم اینه که در هر دوجا خدا هست
ولی دید افراد پایین کوه با افراد بالای کوه (از زمین تا آسمان ) فرق می کنه و تمام مسئله در همین کلمه ختم می شود
((دید گاه))![]()
..................
کسی که در بالای کوه است به کارها و حرف ها و مشکلات , با دید باز تری نگاه می کند و آینده نگر تر و صبور تر است
و دیگر کمتر به فکر محصولات زود بازده است..........و حالت یک بازی گری را دارد که از قبل نمایش نامه را خواندن
و می دانند چه اتفاقی قراره بیفته و خودشونو برای آنها آماده می کنند و تا جای ممکن تمرین می کنند و در موقع موعد
آن کار آن را امری عادی می دانند.(تعادلشان را حفظ می کنند)((متقین و پرهیزگاران...))
ولی افرادی که در پایین کوه هستند همیشه به دنبال کار های زود بازده (دیگه مهم نیست خوب باشه یا بد) هستند.
و حاضر نیستند ثانیه ای را صرف تمرین و جراحی چشم خود کنند.
البته این بازیگر هاهم نمایش نامه را(زندگی نامه ) خوانده اند ولی با چشمانی بسته و کورکورانه......با دیدی محدود.
و به سر هر مشکل یا خوشی خوبی هم که می رسند تعادل آنها بهم می خوره و در بسیاری از وقتها
نا خاسته مجبور می شوند نقش کس دیگری را بازی کنند.......و وقتی به قسمت های سخت بازی
می رسند حاضر نیستند نقششان راخوب بازی کنند .در صورتی که می دانند یک سری نقش ها
برای همه بازیگر ها هست (مثل مرگ , بی پولی ,پول دار شدن,برنده شدن...)ولی خود را به خواب می زنند.
................
چگونه می شود فرد خلاقی بود؟؟؟؟؟![]()
سخن استاد:
همیشه برام سئوال بود چرا بعضی ها فقط امام می شدند؟ یا چرا در جامعه امروزی بعضی معدودی دارای
فضائلی می شن؟
![]()
استاد:
چون کار بیشتر این خوب نما ها شده نقل قول از فلانی......و فلانی ها....
نمی آیند به آن سخن فکر کنند و آنرا تجربه کنند .........::::::>
آخه با تجربه خودش در آن زمینه و اطمینان کامل به آن و عاقبتش .شما شاهد درک وفهم در آن مورد
بعلاوه تولید جملات از ریشه همان سخن خواهید بود که نام دیگرش خلاقیت در آن زمینه است.
.........
خلاقیت و خلق از زیر مجموعه های خدای متعال است که در انسان هم قرار داده و در جایی از قرآن
کلمه خالقیت را با انسان جمع می بندد.
یادمون نره که چقدر هر انسانی ارزش داره و حریم همدیگه رو نگه داریم (آخه هر کاری که کرده...
یا هر کی بوده...یادمون نره که داریم با یک انسان با این همه خصوصیات حرف می زنیم)
منتظر نظر ها و پیشنهاد هاتون برا بهتر شدن هستم هاااااااا((help me

