تبليغاتX
کلبه درویشی

چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386

 

تنهایی......... یا شلوغی

خوب ...........یا بد

خانواده دار ....یا  پدر و مادر نداشتن..

کدومش بهتره..........

فکر می کنم هر کلمه ای هر حرفی هر شیعی هر عملی ...می شه ازشون هم نتیجه ظاهری گرفت و هم

یک نتیجه باطنی که درونشون پنهان است .بعضی وقتها از ظاهر کاری میشه نتیجه خوب گرفت

بعضی وقتها از باطنی اش. و یا از هر کدومشون به دیگری برسیم.

مهم اینه که برتری نمی شه بینشون گذاشت.شاید به همین خاطر می گن قضاوت خیلی مشکله.

مثلا فلان چیز هم خوبه هم بد..........می تونه؟!؟!؟

خود کلمه بد شاید ظاهر خوبی نداشته باشه ولی برای کسانی که اطمینان به یک مافوق دارن (صاحب)

در این کلمه خوبی را کشف می کنند و بیشتر به دنبال خوبی آن(( بد)) می گردند نه اینکه تسلیم افسردگی آن بشن.

و کلمه خوب هم میتونه پشتوانه راه باشه(مهر تایید) . هم می تونه سراب یک کویر باشه و هم تله ای برسر راه.

وهم می تونه خوب خوب باشه و بد بد باشه......

در همه این ابهام ها انسان دعوت شده به تعادل روحی ....

به این روش انسان دیگه این قدر به ذهنش حمله نمی کنه و خودش روح خودش را سلاخی نمی کنه.

آخه در همه موارد ........

خداوند راحتی و سلامت روح را در نظر می گیره و بهترین پیشنهاد هارا در کاتالوگ انسان گذاشته

و هر جا دیدید که دارید ناراحت می شید(غیر راه خدا) شیطان را با لبخندی در کنار خود حس کنید.

که مشوق ناراحتی و عصبانی شدن و خشونت و نا مهربانی ...هاست . (دشمنان روح انسان) .

پس هر اتفاق بدی امکانش هست که خوب هم باشه پس خیلی ناراحت نشیم.(بعدا بیشتر توضیح

می دم)

....................

...............

اینهمه ایهام ها رو گفتم که این مطلبو بگم:

یه معنی ظاهری تنهایی می تونه زمانی باشه که انسان کسی کنارش نباشه و نبود کسی رو

حس کنه . و بد تر اینکه هیچ کسی دوستمون نداشته باشه.

و شلوغی که همه دوستش دارن معنی ظاهریش می تونه این باشه که هر جا که هستیم افرادی با ما

در اون مکان باشند و بهترش اینکه ما رو هم دوست داشته باشند.

ولی یک ((......))در شلوغی های ما(مهمانی ها وشاید بعضی مساجد و کلیسا ها) بقدری ما را دور(از حق, خدا)می بینه که

با اینهمه جمعیت و شلوغی چنان بوی غفلت و خواب غیر عمد پیچیده که تنها راه تهویه این بو نبودنش در اونجا می دونه.

و بقدری در آن شلوغی تنهاست که ترس همه وجودشو می گیره . و با خجالت به عشقش فقط سر تکان می دهد .

و در تنهایی بقدری عشوقش را حس می کند که گویی در جایی هست که همه هستند و دوستش دارن .

آره خدا از همه بیشتر پیشمونه و بیشتر از همه دوستمون داره.

به قول علی (ع) خدایی را که نبینم نمی پرستم .پس خدامونو اول پیدا کنیم و با احساسش در کنارمون به خودمون

ثابتش کنیم.راحت می شه پیداش کرد آخه این همه مهربونی و خوبی ...یکی را می خواهد که همین نزدیکی باشه.

خوب کمکم کنید دیگه.......منتظرمهااااااا

مثلا کسی که یکی از اعضای بدنش را از دست داده باشه(تنها)............یا یکی که سالمه..چی؟

یکی که سر پرست زندگی شونو از دست دادن..........یا یک خانواده ظاهری که همشون کامل هستن.

یکی که پدر نداره...یا یکی که خانواده اش الظاهر همه هستن.

یکی که مادر نداره......یا خانواده .........

به صورت تنها......یا شلوغ ....برام بگین....منتظرمهااااااا

................البته خانواده اینجا فقط به منظور وجود همه اعظا...............

 

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 14:40 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم آبان 1386

کــــفر و شـــکر

کلمه شکر : از آشکار ----- و آشکار کردن روشن کردن و واضح کردن معنی می دهد . (زیر ذره بین گذاشتن)

کلمه کفر: از پوشیدن ----- و پنهان کردن ندیده گرفتن و سر پوش گذاشتن بر چیزی که هست معنی می دهد.

*با یه نگاه به اطراف میشه خیلی چیزها رو آشکار کرد و همین اثبات , بودن این ها در کنار ما و دیدن واقعی

و حس کردن شون یعنی شکر اون اجسام.(..آخر می گم..)

و با نگاهی به دید قبلی مان میبینیم که روی خیلی از چیز هایی که واقعا بودن, سر پوش گذاشتیم.و ندیده گرفتیم شان.

و حتی بعضی وقتها خیلی انسانها را هم ندیده گرفتیم.

(البته هر چی نوشتم با عقل ناقص منه و شما باید کلی پیشرفتش بدین و رشدش بدینها..)

با این حساب ....

کشاورزی که دانه ای را که واقعیتی است رازیر خاک پنهان می کند نسبت به آن دانه کفر می ورزد.

خیلی وقتها رفتارهای خوب اطرافیانمان را ندیده می گیریم و نسبت به عمل آن کفر می ورزیم.

اصلا می شه گفت هر چه ما در همه چیز وهمه مکان بیشتر کندو کاو کنیم و از دل هستی استخراجشون کنیم و به

خودمون نشون بدیم شکرش می کنیم . (چون در نبود آن نیاز به تشکر نیست)

و باید قدرت استخراج مونو زیاد کنیم.(حتی در درون خومون)

بیشتر وقتها ما مخلوقات این شکر و برا خودمون می زاریم که به بدو خوبش کار ندارم ولی قسمت عالی برای خداست

با تمام سودش.......(پس مثال های قبلی رو در قسمت آخر خدا بزارین)

وبعضی وقتها که بیشتر با دیدن طبیعت صورت می گیره ....نعمتهای اطرافمونو واضح تر می بینیم و شکر می کنیم.

(البته در این مورد فقط طبیعت و قدرتهای بزرگ نیستا بلکه باید خود را نسبت به اطراف حساس تر کنیم)

 

....شاید نتیجه....

خدایا شکرت بخاطر گلهای قشنگتوی باغچه.: خدا جون ما گلی که برامون آفریدیم را دیدیم با تمام زیبایی و بوی خوش و

اثرش در همه جا و هر کس (از بین خیلی شاخه)حس کردیم با تشکر ,یک بنده.

خدا یا شکرت به خاطر عشقت که بین آدم ها گذاشتی....// ......//.........// ......

خدا یا شکرت بخاطر سلامتی.....

خدا یا شکرت بخاطر مریضیم....

خدا یا شکرت دوستانی که بهم دادی.....

خدا یا شکرت بخاطر دوستانی که بهم ندادی....

خدا شکرت بخاطر خودت.

کمکم کنید تا کاملش کنم....از مثال یادتون نره هاااااااااا

ادامه ش رو توی وب داش محسنم که توی لینک ها هست برین سر بزنین

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 6:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم آبان 1386

 

سلام نمی دونم چطوری از همه تون تشکر کنم . در این مورد فقط می تونم بهتون قول بدم که حرم

به یاد تک تکتون حتی به اسم بودم.

توی این سفر چند تا موضوع خاص داشت که گفتنش خالی از لطف نیست..

به هر ترتیبی که باشه اول نوبت امام رضا(ع) خودمونه ..

وای که صحنش آدمو یاد قیامت می ندازه عطرش بوی بهشت وبه قول یک پیر مرد داخل اتوبوس که بالحنی خوش

می گفت این فشار داخل اتوبوسها فشار قبر رو کم می کنه....

آدم همیشه وقتی یه جای خوش می ره معجزه ها رو راحت تر و واضح تر می تونه ببینه و درک کنه...اونجا هم

پر از معجزه بود..خیلی...

آره این همه راه رو رفتیم همون اول با گنبدش نشونه و آدرس خدا رو داد. کمی داخل تر آیینه کاری ها دعوت به خود شناسی

(این قسمتش تکراری شد) و ظریح طلاش راهی به گنج درون , و کاشی کاری های خیلی ریز روی مناره ها حاکی از جمع شدن

ذکر ها و یاد ها و ظرافتها و آخر تبدیل به ستون هایی برای یک قصر زیبا.....و خورشید تابان که همه جا هست...

......

قضیه دوم سید هاشم یکی از دوستای دوره دانشجویی من که عاشق دوتار و سه تار بود (البته توی خونه دانشجویی ما همه یه سازی

بلد بودن و هر شب مجلس بزمی داشتیم ....غیر من)

سید به آرزوی دیرینه اش رسیده بود . آخه عاشق کار های استاد محمد یگانه بود. و او تنها شاگرد استاد شده بود هم در ساخت

ساز ها و هم در نوازندگی با استاد در کنسرت ها شرکت می کنه.

خلاصه منم رفتمو هم برای دیدن سید و هم استاد یگانه ...(بابا همه یه استاد دارن..) از شوق دیدن ایشون دستمو روی موهام گذاشتم که سیخ نشه

واقعا هیجان انگیز بود مردی سفید موی ,خوش رفتار,و خوش سخن.(ایشان داستانهای شاهنامه را همراه با دوتار ....در رادیو و کنسرتهایی

اجرا کردن و سال گذشته در این زمینه در ایران رتبه اول رو بدست آوردن ..واقعا کارشون عالی صدا...نوازندگی...همه چیز...)

راستی سلام برا همتون رسوند و گفتن تا چند وقت دیگه سایتشون راه اندازی می شه.. (برای علاقه مندان هنر..)

می خوام از ساختن سازی که استاد می سازه براتون کمی درد دل کنم...

((نیایش یعنی یکی شدن با هستی و با او همراه شدن و خدا را پرستیدن))

ساز: دوتار

مواد لازم: تنه درخت توت با قطر کافه و به اندازه کاسه. - دسته ای از همین چوب برای اتصال به کاسه - چند متری سیم

و یـــــــــــــــــک سینه ای پر از عشق.

تنه درختی که هر دو شیارش نشانه یک سال عمر درخت است را برش می زنند - روی شیار ها به طول و به سمت دسته است.

بعد با انواع دستگاههای برنده و در آخر انواع سوهان داخل این تنه درخت را خالی می کنن.

یک تجربه صبح های زود اگه برا ورزش برین بیرون خیلی خلوته و خیلی راحت خیابان های شلوغ و بد جور را

که می بایستی قبلا کلی از راه رو با هش کنارمیو مدین ر می شود به راحتی از عرض بگذرونین.(میانبر)

بله آنها هم همه سالهای عمر درخت رو میانبر می زدند و با تراش داخل تنه کاسه ای ایجاد می شه که

تمام خطوط را از عرض قطع می کنه.که با نازک تر شدن لبه های کاسه (مثل دل یک سالک) صدا در آن

موج می افکند.و هر چه کاسه بزرگ تر صدایی واضح تر ودلی پر ظرفیت تر خواهد داشت.

معنی دیگه اش اینکه داخلش را پر از هیچی که همان همه چی (خدا)است می کنند(کی بشه ما دلمونو خالی از هر چیز کنیم و بسپریم به خودش)

و روی آن صفحه نازکی قرارمی گیرد

که دیگه گودی کاسه پیدا نخواهد بود این حجاب روی چشمای خیلی ها هست . که قادر نیستند خدای

را ببینند.

در قسمت دیگه روی دسته دوتار. بند هایی با سیم مخصوص می بندند که خیلی شبیه قیدو بندهای زندگی ماست

که این همه ازش مینالیم ولی استاد با گذاشتن انگشت بر هر کدام صدایی ایجاد می کرد که نه انگار

که بندی یا اسارتی یا دردی هست. و تازه می گفت هر بند صدا وزیبایی منحصر به فرد خود رادارد.و هر چه به

دل سالک(کاسه)نزدیک تر می شود صدایی ریزتر و تیز تری دارد و با دور شدن دست و به

طرف انتهای دسته صدا(( بم )) و نامشخص تر می شود.

دیگه بقیه اش با خودتون .......به منم بگین هاااااااااااااا

هوراااااا ۲  آبان  تولد آبجی مریم منه دل نوشته (۲)

از همینجا بهش تبریک می گم. کار ندارم این دنیا برات خیلی کوچیکه ولی به بزرگی دلت ببخش.

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 6:34 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم آبان 1386

 

به نام خداوندی که بخشنده ترین و مهربون ترینه

(یکی می گفت: بخشش او برای همه است ولی مهربونیش برای قشر خاصیه که می تونن مهربانی را

درک کنند تا شاملشان شود)

گریه های خنده دار و خنده های اشک آور

(خنده واقعی گریه واقعی)

هر کلمه جمله و عملی یک ظاهر و یک عمق خاصی داره....

اگه بخواهم مثال بزنم می شه گفت روضه خوانی های ما که می گن حتما اگه گریه ات هم نگرفت

حالت اونو بخودت بگیر , به تظاهر گریه ولی ....میشه به عنوان احترام ازش یاد کرد.

ولی هیچ وقت به خودم اجازه نمی دهم که بگم این روضه هاست که امام های عزیز و گنج ها مونو

تا امروز نگه داشته ...چون هیچ چیز جز عشق به خدا نمی ماند و نخواهد ماند پس قربون عشق خدایی این

بزرگوارها...که این قدر بین پیروان خودشون غریبن.

به گریه های دسته اول می شه خنده دار گفت به خاطر نداشتن آگاهی و عشق.

و به عشق و ایمان و خنده

گروه دوم که (از روایت ها و مخصوصا کتابهای آسمانی و قرآن) دین و خوب بودن برای راحتی

و آرامش شما بنده هاست نه مشقت و محدود کردن (در کل در ادیان فقط نشانه به محبت و رضایت است)

به این شادی هایی که در عمق خود بزرگی و عظمت و عشق خدا رو با هم تلفیق می کنه و به قول

علی (ع) خدا جهان راطوری آفریده و نظم داده که شرایط زندگی کردن در او محیا شده.(قدرت خدا).

با وجود اینهمه مهربونی و لطافت و دل رحمی و عشقی که از طرف یک موجود عالی به یک موجود ضعیفی می شه

دیگه نمی شه لبخند سر سر کی زد .باید خندید ..ولی این خنده تمام محتوای دل را با آتشش خواهد سوزاند(چرا؟)ودیگه رسوباتی باقی نمی گذارد .

 

حالا یه چیز دیگه : اون گریه های دسته اول (نه فقط در روضه ها . هر گریه غیر خدایی) همه منتهی به

خنده غیر واقعی خواهند شد که اثر این گریه تا دقایقی بعد از آن مجلس و یا با دورشدن افراد از هم کاملا محو می شود.

ولی خنده های اشکالود که مثالش علی را می توان یکی از این نوع زیبا خنده ها دانست .

در زمان علی (ع)

که دیگه خبر از کربلایی نبود پس چرا شب ها تا صبح با عشقش با لبخندی چنان می گریست که

که تنها آبی بود برای آرام کردن عتش درونش......

او زیبایی ,لطف ,مهربونی ,بزرگواری ,عشق بی حد, چیزی رو می دید که در مقابل اینهمه عظمت

نمی تونست سر را بالا نگه دارد. و قدرت نگه داشتن یک قطره آب چشم را هم از دست می داد.

بله این محبت و خنده ای بود, اشک آور(گریه واقعی) که عمری مردم کوفه آن را پنهان و به گوشه نشینی

کشانده بودند. و الان هم کوفیانی باقی مانده اند و شاید خود ندانند و نخواهند که کوفی باشند.

چون فقط خدا هدایت کننده است و بقیه نشانه دهنده....

حالا معنی این جمله رو می فهمم که

((دنیای غم بزرگ تر است از دنیای شادی - یا اینکه شادی در دل غم است)

شاید بخاطر همینه که آدم های بزرگ (بعضی رو حانیون گل)(ولی آخه چرا ؟ چرا؟ بعضی هاشون)

خیلی چهره خندان و گشاده و دوست داشتنی ولی با گذروندن چند روزی در کنارشون می بینی این

 دل شون

یک جور دیگه است نه.. نه.. اونا دو رو نیستند . بلکه لطافت روحشونو از غم واقعی گرفتن

(غمی که قبل گفتم غمی که علی را می شکند که باز همان از شادی و لطافت خدا می آید)

{البته شکستنی که باعث ساختنه}

عجب سیکل جالبی شد. شادی و زیبایی و مهربون بیش از حد از خدا میاد به روح انسانها اثرش

روی این بنده های ضعیف بخاطر کمبود جا و فشار زیاد تبدیل به غم دل(البته واقعی-دل وابستگی-) می شود.

و اثر این غم روی چهره و زبان و کردار اون آدما لبخند ,شیرین زبانی,انتهای مهربانی و بخشیدن های

فقط و فقط یک طرفه.... این آدم ها در مقابل بدی(البته من می گم بدی)هیچ عکس العمل خاصی ندارند

آخه اعتقاد دارن هر چه از حق رسد همون بهترینه .وما آدمها هستیم که نمی دانیم چه چیزی برامون خوبه یا بده

(بیشتری ها) قوه تشخیص این ها را ندارند والا هیچ بدی نخواهند دید.و همان طور که اول هم اشاره کردم

این اشخاص هستند که می توانند از مهربانی خدا خوب استفاده کنند.

حالا شماهم باید بدونین که:

اهل گریه اهل عمل نیستند

(ازنوع گریه اولی)

راستی دارم می رم مشهد امام رضا(ع) قول می دم به یاتون باشم و همه تونو به اسم یاد کنم.

حلالم کنیدها...میگن آدم باید همیشه وصیت نامه اش همراهش باشه

ما که بابا هیچی نداریم .....چه کارکنیم!!!

اگه دیگه نیومدم فقط به یاد خدای خود خود خود خودتون باشید.

و سر قبرم به جای قرآن خواندن از مفهومش براشون بگن.

و اگه روضه خاستن بخونن از زندگی نامه و ویژگی اون بزرگ وارا بگن.

دوستتون دارم فعلا بای.

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 21:6 |  لینک ثابت   •