دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
عصای سفید(برا دل خودمه ببخشید که خبرتون نکردم)
بازم می خواهم بگم اینا میانبرها و استادان منن...(پس با اجازشون و با نهایت احترام)
حالا که روزش تموم شد یادشون افتادم شاید به این خاطره که فقط یک روز و یک عمر
برا کلاس درس اونا کمه و شاید مثل اونایی که یک روزو براشون مختص کردن
یک روزه ..از یادشون نبرم....
می دونی(جواد)که آدمی که نابیناست(حالا مادر زاد یا..)
آرزوهاش چقدر با تو فرق داره.آره....
اسم هر روزشو یک رنگیه که تازه اصلا ندیدن می زارن.حالا تو چه راحت می گذری
از رنگ و جعبه مداد رنگی ها...
برای درک یک رنگ آبی باید کلی به یخ دست بزنند تا گوشه ای از این زیبایی
رو بفهمند یا برای قرمز باید دست به چه آتشی بزنند....
آره ...آرزوی دیدن فرزند خودش.. بابا اینو دیگه چطور....(اینو چطور بگم)
فکرکنم بزرگترین آرزوش می تونه این باشه که توی خواب شکل فرزندشو ببینه.
حالا من توی بیداری چه بلایی سر بچه که چه عرض کنم سر جامعه میارم.
اصلا خودت یک دقیقه چشماتو بستی ببینی با نبودش چی می خواهی
یا دنیاشون چه رنگی یا....(تو که گفتی اونا استادمنن...پس چی شد)
جای سختش تمرینم داره دیگه...
وای خدا چقدر همه جا تاریکه آره من چقدر تنهام با اینکه همه حتما اینجان چون
راست می گی اونا حتی این آپ رو نمی بینند که نظر بدن.
ولی همش بد نیستا نه...شما با چشم بسته به واقعیتی دل می بندید(ایمان و اطمینان)
که ما با چشم باز عاجزیم پس به شاگردانت بیاموز رسم دلبری...
ما با وسیله هایی که خداتون(پول ماشین...مقام .سلامتی)به ما داده هیچ به فکر
اسباب کشی این خونه رهن نیستیم ولی شما با سرمایه دل از همون اول
پول رهن اینجا رو به پیش فروش قصر های اونجا دادین.
.(پس چرا هیچی به ما ها نمی گین)
(یه خوردشو نمی گی..)؟
شاید همون لباس و عصای سفیدتون همه چیز این دنیا تون باشه
وشاید هم من مجبور باشم این لباس ولی مشکی و عصایی از کوری دل
در آن دنیا با خود حمل کنم.
ولی اینم بدون که با چشم بازی که نشه خوبی یا جای قشنگ رو دید
همان بسته به.
و با نبودن چشم باز. همه قشنگی ها را دیدن پس چرا باز.
...شما ها توی بیداری چیزی از دنیای ما می بینین که ما در خواب
آرزو می کنیم.......
ما عقلب خوابیم و راه می رویم ولی شما در خواب راه می روید....
ما می خوابیم با چشمانی باز ولی شما بیدارید با چشمانی بسته.
یک حدس:
فکر می کنم اگه به کسی که یک عمر پا نداشته یا چشم نداشته یا...
بپرسن اگه الان بهت پا یا چشم بدیم چی جواب می دن؟
مطمئنم که می گن قدمی بر نمی دارم مگر برای خدا و نگاه نمی کنم جز به او.
(کاشکی من هم کور بودم و فلج)
شاید با نوشتن این آپ از نزدیک ترین نعمتها(چشم گوش سلامتی
پدر مادر زن و بچه...) با اینکه همیشه با منن بهترین استفاده رو ببرم و
ازشون خسته نشم.%تمام.
چهارشنبه هجدهم مهر 1386
موضوع:میوه بهشتی
((انــــــار))
میوه ای پر از نشانه ,زیبا ,خوش مزه,و پر از الگو...
از ظاهر گردش شروع کنیم. مثل زمین ما گردو قشنگ پر از خشکی ها و دریاها
و با داشتنی تاجی بر سر برتریش را اعلام می کنه .
به تاج قشنگش که خوب نگاه بکنیم یه خیلی آدم که سر پا واستادن نظر
آدمو جلب می کنه شاید این یک ربطی به قاعده گل سرخ و پیاز و نماز جماعت
داشته باشه .حال تا جایی که مغز معیوبم کمک کنه می رم.
آخه یه مثالی هست که می گن در 300کیلومتری خورشید هوا تاریک است
یعنی اینقدر نور هست که انگار نوری نیست.....
....و وقتی که به وسط یک گل نگاه کنیم متوجه همین آدمای سر پا که حول یک
چیز مکعب شکل(کعبه)در مرکز گل است طواف می کنند.....
....یا اگه لایه های پیاز را یکی یکی باز کنیم هر دفعه به یک لایه دیگری می رسیم
تا اینکه در آخر به هیچی...که همان همه چیز است می رسیم....
حالا خودتون اینا رو به اون آدمای روی تاج میوه انار ربطشون بدیم
(فکر من که قفل کرد)
تازه می رسیم به داخل این میوه. یک خیلی یاقوت ها ی(نعمتها و حکمتها)بارزش
به هم چسبیدن و یک قپه را تشکیل می دهند از این قپه ها داخل هر اناری
زیاد هست و باید بدونیم که این گنج ها توسط پرده هایی از هم جدا شدن
و برای دست یابی به این گنج ها باید هر یک از این پرده ها گذشت و آنها را پاره کرد
....درست حدس زدید اینها همان ارزش هاییست که خدا در هر انسانی قرار داده
که می توان با ایمان(اطمینان)داشتن به خدا و خودشناسی این قپه های گران
قیمت را اول (با خود شناسی)پیدا کنیم وبعد با حس خدا پرده ها را کنار بزنیم.
...راستی یه میانبر هم هست اونم چیزی جز محبت و لبخند نیست.
اینو از اونجا می گم که اگه اناری که هنوز روی درخته اگه پوست لطیفی
داشته باشه و زود رس(افراد منتخب) باشه با رسیدن کمی نور خورشید نمی تونه
جلوی خنده نازش رو بگیره
و چنان لبندی به زندگی می زنه که تمام پرده ها را یکجا کنار می زند.
و تمام یاقوتهایش را به انظار می گذاره.
....ولی از قول باغبانهایی که خود انار می کارند این انار ترکیده ...
.این درختها کتاب درسی برای پایه است آخه این درختها بخاطر تنه لاغرشان
هر چه بارشان بیشتر باشه سر به زیر تر و فروتن می شن .

((سلطان میوه ها هم میشه بهش لقب داد بخاطر تاج سرش))
شنبه چهاردهم مهر 1386
موضوع: آب
یکی از نعمتهای قشنگ خداوند آب است که هر کجا که آنرا قرار دهد مایه برکت آنجا
و سرسبزی وطراوت وجمع شدن مردم به دور آن است....
احیائ 21
این شب و قصد داشتم فقط و فقط راه برم تا شاید راه رفتن یا راه رو بهم یاد بده.
همیشه باید از یک جایی شروع می شد یه خورده که قدم زدم متوجه صدای آبی
که داخل جوب کنار جاده جاری بود خودنمایی کرد.خیلی از راه را با هم اومدیم صدای صافش
دل پاکش چشمای زلالش...اون موقع شب فقط صدای شر شر اون بود که حق داشت سکوت
رو بشکنه.از دل پاک و جاریش براتون بگم که یک پارچه آقا بود از کنار خیلی مغازه ها و بوتیکهاو..
می گذشت و از اونا می گذشت.آخه هرکدومشون آشغال و مانعی براش گذاشته بودن.
ولی اون بدون هیچ جوابی گذشت می کرد.با اینکه هر قطره اون می تونه یک تخته سنگ رو
سوراخ کنه .از هر کجا که می گذشت آنجا را پاک وعطراگین می کرد.البته از هر کجایی هم
نمی گذشت , سر هر دوراهی بندی وجود داشت که خدایش(باغبان) او را به راهی که
می خاست هدایت می کرد. باز هم جلوتر رفتیم جاهایی برای اینکه بقیه آدمها ازش
اینهمه خوبی رو نبینند و یاد بگیرن روی جوی آب پل زدند ولی او ........بود....
از صدایش پیدا بود هنوز بویش را حس می کردم. داشتیم به دو راهی
می رسیدیم که راه از جدا می شد ولی از دور پیدا بود چه می شود
می رفت تا خود را در خاک گم کند واز عطرش دنیا را پر کند
برگشتم تا ببینم سرچشمه اینهمه پاکی از کجا میاد
دوباره راه رو همینطور یواش یواش آمدم
به چاهی رسیدم که دائما موتوربان
سر چاه به پرستش
مشغول بود و
تلاشی
مستمر
داشت تا از
دل خاک خشک و سفت
آبی زلال و اونچنین حاصل کنه ..بله
بله..این آب خوردنی و پاک کننده بود .آخه موتوربان
از درون خاک خودش به این آب(حرف)ها رسیده بود و به آن ایمان
داشت ....همین جوی آب یاد روز بارانی انداختم که تمام جوب ها پر از
آب شده بود و همه از این همه آب می ترسیدند(سیل) به هر جا که پا می گذاشت خراب می کرد
و خراب ...بیشتر که می شد به هر جایی میرفت. از هر راهی می گذرد بی گذشت.هر جای تمیزی
را هم خوب کثیف می کرد و موج های مقرورش چیزی را پشت سرش سالم نمی گذاشت.
راستش حق هم داشت آن آب کجا و این کجا .آبی که از هر کجا بیاید وتلمبار بشه و منبع و ماخذ
خاصی نداشته باشه مثل همون عالم نماهایی است که با حرف دیگران منبرشان را اداره می کنند.
ویک حالت بر عکسی هم وجود داره و اونم اینکه آبی از یک چشمه بی کران بخاهد بیاد.(شبهای قدر)
به قول استادم باد همه ورودی هایمان را باز بگذاریم تا سرشار از آن شویم.
بله همین کار ار باید بکنیم تمام اون بند های سر دورا هی ها و تمام مانع ها را برداریم(با اراده)
تا از همه جا به ما راه باشه و این چاه عمیق نیمه عمیق یا هر اندازه ای رو پر از آب هستی کنیم
اینجاست که عمق چاه لازم میاد . هر چه بیشتر باشه مقدار بیشتری را جای خواهد داد.
*چی گفتم خودمم نفهمیدم اگه شما چیزی فهمیدین بگین ماهم بدونیم...![]()
![]()
(تقدیم به م – فرهنگ)
شنبه چهاردهم مهر 1386
یکشنبه هشتم مهر 1386
سلام
توی این شبهای احیا به یاد ما هم باشید.حالشو برید.
(همه شب ها احیاست)از دست ندیم.
مرحله دوم:
نمی دونم چرا هیچ کس تو مرحله دوم شرکت نکرد.
یه خوردشو من می نویسم
بشرطی که کمکم کنید.![]()
همه این مکانهای مقدس حالت گنبدی و حالت یک فلش یا چسبیده بودن سر انگشتان
دو دست (حالت دعای مسیحیان عزیز) رو داره و جهتی رو نشون می ده.که نیاز به
تشریحش نیست .به سمت بالا ها به سمت خدا....
به قول استادم:
((عبادت یعنی هماهنگی با هستی.راه های زیادی برای این کار وجود داره
یک روش باحالش اینکه در کنار اونها(هر شیئ و چیزی که خداوند را تسبیح می گه)
ما هم خودمونو جزو اونا بدونیم و با هم برای یکی عبادت کنیم))
یک چیز دیگه که یادم اومد همین دفعه آخری بود که رفته بودم حرم امام رضا(ع)بود
گفتنم عزیز ایندفعه از راه دوری(تهران) اومدم دیگه تا یک چیز تازه یاد نگیرم نمی رم
سرمو آوردم بالا هر چی فکر کردم چی میشه...دیدم دور تا دورم پر از آینه است
........آره جابمو خیلی وقت پیش داده بود. ولی من در موردش فکر نکرده بودم.
تورو خدا کمکم کنید کامل بشه...
.
.
پنجشنبه پنجم مهر 1386
سلام
اینم به پشتیبانی اون حرفی که گفتم به اطرافمون باید خوب نگاه کنیم است(البته ایندفعه ریز نیست)
پس خوب دقت کنید بعد نظرتون هر چیزی که به نظرتون می تونه پیام باشه خبری
آدرسی هر چیزی تا من نظر تونو با غید اسمتون دوباره همینجا ویرایش کنم.







نام شما........................نظر شما................................آدرس وب
۱-
۲-
.
.
