تبليغاتX
کلبه درویشی

پنجشنبه سی ام خرداد 1387

تولد ،تحول،تامل

سلام سلام سلام .... باز اومدم ..

طبیعت سالی یک بار متولد می شه . اونم توی بهار ....دوباره زنده می شه و متحول از زمستانی متفاوت. البته این طبیعیه که انسان .. برتره .... پس باید انتظار بیشتری ازش داشت . حالا اگه طبیعت سالی یک بار می تواند متحول بشه انسان ها چند بار ......... اصلن تحول و تولد چیه ؟ به چه دردی می خوره؟////؟ من هر جوانه و تغییر مثبتی رو تحول می دونم و وجود این جوانه ها و تغییرات رو باعث جوان موندن ، جاوید بودن و تازه موندن می دونم (تازه ماندن...) تا برا خودمون و دیگران تکراری و کهنه نباشیم و توی هر برخوردی تا برخورد دیگر ..... آنها با خصوصیات جدیدی(+) روبه رو شوند .(همین طور متقابل).

 

حالا اگه بخواهیم چند تا از این روشهای تحولی که نوشته شدن تو بعضی ادیان اشاره کنیم ...//////// هر یک شنبه (از یک سال طبیعت رسیدیم به یک هفته) . و باز در همین دین قبل از هر وعده غذا با خواندن و یاد خدا(شد روزی سه بار تا بیشتر حتی ..) تو دین خودمونم که قسمت تابلواش اینه که روزی پنج بار در نماز..باید متحول بشیم که..... . خوب خیلی نزدیک شدیم دیگه . البته همین قدر نیستا .....-نتیجه تا اینجا اینکه به جای سالی یک بار طبیعت روزی تا پنج بار باید متحول بشیم و متولد ... و جشن بگیریم به خاطر این لحظه های زیبا. و بهار های سرد و گرم ، تاریک و روشن .

 

همین قدر کافیه ؟ برای انسان؟ یک اشکال ما آدما کم خاستن و به کم قانع شدنه. (نه تو زندگی مادی هااااا). تا حالا به اعتیاد و مشروب یا ای چیزا.... خوب فکر کردین . فکر نمی کنم چیز خیلی بدی باشه ولی به نظرم از اوناییی که خیلی کمه...... مثلا معتداد فقط برای چند لحظه و چند دقیقه از همه مشکلات و دردای این دنیا خودشو دور می کنه و برای این یک لحظه ه کلی کیف می کنه و لذت می بره تا اینجاش که خیلی خوب بود ...... ولی وقتی این چند دقیقه تموم شد چی !!!!!!! باز همه دردا بر می گردن ...با شدت بیشتر چون چند لحظه پیرتر شدی .... و این برا انسان کمه.... و صاحب انسان ... تدارک چیزهایی رو دیده که بدون اون مواد قبلی بتونه دائما (جاوید )خوشحال باشه دائم لذت ببره و ناراحت نباشه..... و بعد از این شادی ها هیچ درد یا مشکلی دوباره برنگرده ...اصلن نیست که بخاد برگرده. ادامه این بحث مربوط به همون قوانینی می شه که قبلا در موردش صحبت کردیم....

حالا متحول شدن و متولد شدن رو هم ما آدما براش حد و محدوده گذاشتیم که فقط همون وقتا وقت رشده. نه هر لحظه.(هر لحظه)

خیلی هامون خدارو مقطعی دوست داریم ...یعنی از یک شنبه تا یک شنبه ...هر وعده تا وعده یا هر وقت نماز ..یا وقت فقط مشکلات.......دیگه بینش کاملا خالی می مونه . ( که فاصله خودش عایقه) یعنی اگه از هر قسمت این استوانه برشی بزنیم یا(( خدا هست یا نیست )). در صورتی که باید خدا را در طول کارهامون داشته باشیم تا بتونیم خوب ازش استفاده کنیم . و حسش کنیم و دائم ازش بهره بگیریم و لذت ببریم. با این وجود هر دقیقه وثانیه و لحظه متولد خواهیم شد. وتازه وتازه خواهیم موند.حالا دیگه تفاوت انسان با طبیعت بهتر شد ...نه؟ 1 به 100000 دلم خنک شد.ولی باید بدونیم که باز هم باید از همین طبیت شروع کنیم و الا .... در حالت عادی اون از ما همیشه جلو تره ..... من شرمنده ...

خوب ولشششششششششش تولد تولد تولدم مبارک برم شمعا رو فوت کنم که چند وقت زنده باشم ........ سیستانی های عزیز مواظب فوتای 120 روزه من باشین که اومد. و همچنین قطب شمال و جنوب به خاطر خاموش شدن خورشید برای یک روز تولد من . /../ چقد خوبه من همیشه روز جشن تولدم یک اتفاق خوبی می افته .... امسال هم منتظرم .. و منتظر . (این حرف آخریم ادامه داره ... فک کردین ولتون می کنم ه ه ه) .

کادو یادتون نره ها ..... چند وقت نبودم و وبای قشنگتونو نخوندم خیلی دلم براتون تنگ شده.... خدای نکرده تولده هاااااا دست ، دست ، بیشتر، حالا، شما آره ، دست ، دست ...... حالا //////// باز حالا اینجوری |||||||| /////\\\\\\.

 

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 18:39 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم خرداد 1387

به نام خدای...

قوانین دنیاها...

سلام سلام ...

همان طور که خدا تو قرآنش می گه : جهان را بر پایه هایی استوار کردیم ... حرکات و کارهای این دنیا قوانینی داره که هر چه بیشتر در موردش بدونیم بهتر می تونیم زندگی کنیم . مثل یک بازی که اگه قانونهای بازی و بلد باشیم راحت تر و قشنگ تر و طبق میل خودمون به آخر می رسونیمش. (منظور از میل خودمون : چیزی که حق باشه). و با زحمت کمتر نتیجه بهتری می گیریم . کلمه زحمت و دستی نوشتم آخه تو قرآن بعد از بیشتر تکلیف ها ( روزه . وضو گرفتن و ...) خدا می گه اینا براتون زحمت نیست .و من می دونم که براتون خوبه . یعنی به کلمه زحمت افتادن انسان حساسه ...البته با کلمه(( سعی خودمونو تو هر زمینه بکنیم)) خیلی خیلی فرق داره ... آخه حق سعی کردن توهر موضوعی بعضی وقتا از انتخاب و اصل موضوع هم جلو می زنه و مهم تر می شه.

حالا اگه از قواعد و قانونهای این دنیایی که همین الان توش هستیم بدونیم / کمتر ناراحت می شیم .زودتر خوشحال می شیم .از آینده کارمون با خبر می شیم .چیزهایی رو که باید تو این دنیا می دیدیم رو می بینیم. بادیگران این قدر تلخ نیستیم .شادی رو جزو بهترین هدیه ها می دونیم. برا ناراحت کردن هیچ آدمی کوچکترین گامی برنمی داریم....

چند تا می گم فقط وفقط به شرطی که شما هم برام بنویسین تا این قسمتو با هم پر کنیم ...{(قول)}

قانون برگشت پذیری: یعنی شما هر کاری بکنید چه خوب و چه بد . حتما دقیقا مثل همون برا خودتون باید (باید یعنی مطمئن باشید..) بر گرده .این یکی ار اون ستونهاست .اگه به پیر مردی کمک کردید منتظر کمک به خودتان باشید(البته انتظار داشتن چیز جالبی نیست). اگه به کسی به چشم بدی نگاه کردید مطمئن باشید به کسی که دوستش دارید همین کار را خواهند کرد.اگه دل کسی رو هر چند کوچولو بدست آوردی یک وقت که نیاز داشتی کسی برات پیدا می شه که دلتو بدست بیاره ..و این یک قانونه...اگه ببخشی .می بخشن. اگه بزنی می زنن. اگه با ریا دوست داشته باشی همون طوری دوستت دارن . این قسمت جا خیلی داره....و نتیجه های زیادی می شه ازش گرفت ..مثلا با روی هم شدن خیلی از این قسمتهای خوبش شما برنامه ای برای برگشت های خوب خواهید داشت که به سراقتان خواهد آمد و در عمل آینده شما را تشکیل می دهد . و در مورد بدی هم همین طور . پس طبق این قانون اگه خوب دقت کنیم با چشم خودمان خواهیم دید که بدی هایی که به سرمون میان کسی جز خودمون مقسر نیستیم همچنین خوبی هایی که پیش میان .... دنبال چیزی تو مایه های معجزه یا ... نباشید. و قلم در دست خود شماست...

قانون پاک:

توی قرآن در مورد مرگ نزدیکان اینو نوشته بود.: یکی از قوانین من اینه که به هر کسی به اندازه ای که بیشتر پرهیزگار(دل پاک) شده باشه نعمت تخصیص می شود . هر چه فرد پاک تر شد می شه بهش بیشتر داد .(فکر کنم یه نوع ظرفیت باشه ) و خود خودا هم برا اینکه کمکی بکنه برا پاک شدن بنده هاش بعضی وقتا با مشکلات بعضی وقتا با محبت خیلی زیادش بعضی وقتا با فوت نزدیکان ..... با توجه به شرایط هر کدومش ممکنه باشه تا آدمو به حدی برسونه که شامل اون نعمتها یا خوبی ها بشه و برای اینکه همینطوری ..... نشه قوانین باید رعایت بشن . یعنی به هر روشی شما پاک بشین تا خدا هم برسونه وعدشو......(البته استثناهم داره..

قانون بعدی:قانون بهترین هاست .. یعنی اگه شما بهترین چیزی رو که به نظر خودت خیلی خوبه و دوستش داری رو به کسی بدهی . یا اگه از شما طلب کرد همون بهترین قسمته رو دادی شامل این قانون می شوی. در این قانون شما بهترینو می دهی و بهترین دیگه ای رو خواهید گرفت .(بدون شک ..) .مثلا اگه از یک غذای مورد علاقه تون یک قسمتش و(که بهتره) گذاشتین برا آخر کار بخورین . همون موقع آبجی کوچیکه همونو می خواد . امتحان کنید . شما با دادن اون یک لقمه ه قلبشو تسخیر کردین و یک نوع دوست داشتن خاصی بین دو طرف ایجاد می شه که فسخش ممکن نیست. حالا در مورد چیزای با ارزش دیگه مثل وقت که ما همش می گیم طلاست ولی..... / .. خدا می گه شما بهترین چیزاتونو که یکیش وقته .. بهترین هاشو که خودم می گم کی هست رو بدین به خودم( صبح . ظهر . عصر . مغرب . عشاء.) تا منم بهترین چیزا رو که حتی خودتونم نمی دونین براتون بفرستم. این مخصوص دین مسلمون ها نیست البته همه قانونهایی که گفتیم همین جوریه ... فقط یک شرط داره مخصوص آدم است . اگه تو دینی که هستین نماز مسلمونا وجود نداره .... برا امتحان این مطلب کافیه .. سر همین وقت ها چند ثانیه سکوت کنید و بگید این یکی از همون بهترین ها بود که خاسته بودی . تقدیم به خودت. و حد اقلش به اندازه دوستی به خاطر اون ساندویچه در گیر محبتش می شین.(بدون شک)

- در مورد شک و مطمئن هایی که تو این آپ زیاد هم شد یه توضیح کوچولو ... توی نماز دو یا سه رکعتی مسلمونا . اگه کسی شک کنه که رکعت چندمه نمازش باطل می شه ولی اگه شک نکنه و با اطمینان نمازش رو به آخر برسونه نمازش درسته. ( حتی اگه یکی اونو دیده باشه که یک رکعت کم خونده .....و بهش نگفته باشه).

قانون سایه ها...(که خیلی قشنگه و زیاد می شه ..) و..خیلی های دیگه ....(منتظرم قول دادین..)

 

..... یک نتیجه دیگه هم اگه بخواهیم از مجموع همش بگیریم شاید جای این حرف خالی باشه : که همه حرکات و همه چیزها در این عالم به هم ربط دارن .و هیچ چیزی بی دلیل و بی هوده نیست . پس نمی شه خوبی و بدی هایی که در اطراف ما برای ما و چه برای اطرافیان میفته به زمانه یا کس دیگه ای پاسش بدیم .....پس تقدیرمان هم در دست خودمان است . پس بیاییم تا خیلی زود دیر نیامده امروز و فردایمان را خوب و با خطی خوش بنویسیم....

فقط یک چیز دیگه هم که باید اضافه کنم .....خدا بی حساب به هر کس بخواهد (استثنایی که بالا گفتم) می بخشد ...

قول دادینااااااا این قسمتو خالی نزارین

1

2

3

.

.

خوب بیشتر قانونهای خوبو گفتیم از اول....ولی در کل هر قانونی حریمی داره و یک نوع محدودیت واسارت برا انسان . شما در این دنیا هر عملی انجام بدین یک عکس العملی داره ...و من که از هر چیزی که آدما رو محدود می کنه بدم میاد.........شاید به همین خاطر خدا می گه این دنیا برای شما تنگه .....

 

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 23:23 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

به نام خدای عشق ...

هیچ کس و هیچ چیز ارزش همه عشق پاک شما رو نداره ... پس فکر نکنید که با ازدواج یا داشتن دوستانی عشق واقعی رو چشیدید . نه اصلن همه این دوست داشتنا چه از طرف دوستان یا همسر هر کدام مراتبی از عشق هستند . و هنوز تا تکمیل لیاقت عشق شما خیلی مونده .تا حق عشق عدا بشه... عشق همان خداست و خدا همان عشق .. و هیچ کس جز صاحب خانه لیاقت خانه را ندارد و اوست که می تواند حقش را به جا بیاره. و با تمام وجود عشق کند خانه ((انسان )) را .

مختصر: عاشقی و معشوقی برا انسانها خیلی کمه ........باید خود عشق شد.

یعنی هر چیزی رو که فکر می کنیم که می تونه چیز خوبی باشه از هر کی!! به درون خودمون بیاریم . و هر چیزی رو که فکر می کنیم بده و زشت می تونه باشه از خودمون بیرون کنیم . تا به واقیت عشق برسیم . تا بفهمیم که جای هر کسی نیست این دل . جالبه که خدا چیزایی شبیه خودشو برا آدما واجب کرده (همسر . دوستان . هر چیزی که در آنها رابطه مهربونی و دوست داشتن با آدم باشه ..عروسک..) . تا به انسان بعد مدتی ثابت کنه که هیچ کس نمی تونه ((اون)) بشه. -*و به قدری که آدم لیاقت داره مورد دوست داشتن قرار بگیره.

مگه این که دوستی ها برا او باشه هدف ازدواج و دوست داشتن ها به خاطر(( او)) باشه تا به زندگی جاوید برسند. و الا همه هیچ می شوند و پوچ ...

عشق خاصیت ماده را داره از بین نمی ره .بلکه تبدیل می شود(تغییر می کند). و انسانها عشق را به هر نحوی که دوست دارن تغییر می دهند . و به همون اندازه هم بهره می گیرن ...و جالبه بهره عاشقی ...جدایی از معشوقه و اگه به هم هم برسن بعد از چندی باید دور بشن تا بتونن بمونن . ولی بهره عشق شدن .. از همون اول بودن است و تا آخر موندن و تازه بودن.

یکی از آرزوهای یکی از گلهایی که توی همین وب لینکه : می خام طوری باشم که بین عمو ها.................. بشم عمو مهربونه......... .

این دفعه فقط همینو می خاستم بگم .... و تموم ولی خیلی خیلی برام مهم بود...

 

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 16:48 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387

به نام خدایی که فقط او تنهاست ..... نه تنها ها...

بازم سلام میبینم که زودی میامو زودی هم پسر خاله می شم.... قرار بود در مورد زندگی بنویسم البته موضوعی رو تا آدم تا نرسه نمی تونه در موردش حرفی بزنه در مورد این موضوع زندگی هم من چند وقتیه که دارم بهش فکر می کنم ..... آخه آخرش تصمیم گرفتم ازدواج کنم ... و این موضوع هم از قبل تو ذهنم بود ولی نمی شد از چیزی که درش نیستم بنویسم .....(شخصش هنوز مونده..)۵۰٪

گل شمعدانی ................................ گل یاس

گل شمعدانی چقدر ظاهر شکیل و چشم نوازی داره و مخصوصا تو خانوا ه های ایرانی سبل نمی دونم چیه که همه جا هست. خوب قرار شد یه خورده بهش نگاه کنیم ویه اطاقی (برچسبی) براش تو ذهنمون داشته باشیم تا بعد.... این گیاه خیلی خوش قلمه است و برگهای پرزدارش وقتی بهم می خوره وجودش رو در خانه ای ثابت می کنه.....ساقه این گیاه کاملا صاف و بند بند و خیلی شکیل است . وجنس ساقه آن برخلاف ظاهرش خیلی شل و کلا به شکل آب مانند است .

 

 

گل یاس . این گل در باغچه و باغها عموما رشد بهتری دارد تا گلدان . نحوه تکسیر آن بیشتر به صورت قلمه است و مثل شمعدانی ها خوش قلمه است . ولی مشتری خاصی داره. و عطر این گل محدود به آن باغچه و کوچه نیست .... بلکه میرود تا جایی که هوای کوچه کثیفش نکنه!!!. ساقه این گل محکم ولی انعطاف پذیر است به طوری که بعضی جاها ازش سبد می سازن...

همین مقدار برا فعلا فک کنم بسه...

 

 

 

 

گل شمعدانی رو یه نوع خانواده در نظر بگیرین........و یاس رو یه نوع.....(فعلا فقط برای یک زوجی که تازه می خاهن ازدواج کنن)

اگه دوتا قلمه گل شمعدانی را کنار هم بزارین ( طوری که بهم چسبیده باشن)بعد از مدت کوتاهی هردو خواهند پوسید ... و تنها راهشان اینه که از همون اول از هم دور باشن ولی با هم رشد کنن و از دید مردم هنوز زیبا هستن فقط دید مردم نه خودشان. ولی گل یاس از همون اول که جوانه اش شروع به رشد می کنه و همسفرش را بین همه جوانه ها پیدا می کنه و مثل کلافهای طناب به هم می پیچن و بالا می روند تا به مقصودشان که یکی شدن هست برسن و گاهی قلمه سمت چپی به راست و گاهی به چپ ...جای خالی هم رو در این سربالایی پر می کنن و همزمان هوای همو دارن و در تکاپو برای رشد خودشو تلاش می کنن تا برسن به لب بومی که ......دیگه همه عطرشونو سوقات ببرن ....تازه غیر از خودشون که از آغاز لذت می بردن.

جاهای مشترک در گل شمعدانی فقط می تونه خاک تو گلدونش باشه ...تازه می گن اگه برگاش خلوت تر باشه پوسیدگیش کمتره... ولی گل یاش از همون خاگ باغچه اشتراکشون شروع می شه (فرق گلدون وباغچه ..یادتون نره) +ساقه که باز هم باهمن و آخرش که حالت چمنی داره که به قدری در هم حل میشن که پیدا نیست که کدوم گل از کدوم ساقه است . (اصل یکی شدن)... . و ساقه های شمعدانی به صورت موازی و جدا از هم باید باشد و از گل فقط قشنگ بی بوشون هم اسمی در کتاب عشقهای واقعی نیامده. مشتریان این گل همه در بیرون گلدانند ولی هم گلدانی هایند که از واقعیت با خبراند ......تازه بعضی جوانه های یاس هم در اوایل مرید این گلها می شوند.

خواص یاسی * انعطاف پذیری مثل ساقه ها. * داشتن قاعده رشد و تکامل باز هم ساقه ها هر بار که تو تا جوانه به هم نگاه می کنن همدیگر را بیشتر می شکافند و داعما در حال پیدا کردن هم ..و رشد هستند که باعث شکل مارپیچ ساقه می شن.* داشتن اصالتی مثل زمین پشتوانه خوبی اشت برای یک زندگی خوب . و نه گلدانی بودن و مرداب شدن و دادگاه ... *داشتن هدفی مشترک وصادق بودن..... .با هر چقدر فرق سلیقه ها و دنیای قبلی مان باعث نبود هیچ گونه خلع در بین این ساقه ها در طی کل مسیرشان است. و نتیچه این اطمینان و صادق بودن و خالصانه دوست داشتن را می شه از گلی که حاصلشان است به راحتی به هر دلی رخنه می کنه ... دید. و اسم گلش نماینده خوش بویی در زمین شود....... {شما انسانها نماینده من هستید در زمین .( کاتالوگ انسان قرآن)} پس زندگی کنیم و انسان بشویم و بمانیم.... تا فرشته هاهم از سجده ای که کردن پشیمان نشوند.............ه ه چی گفتم!!!؟!!

کلا هر چیزی که وجود دارد پیامی برای ما دارد فقط ما باید در مرحله اول انو تبدیل به سئوال کنیم و بعد (از آنالوگ به دیجیتال).... اگه حتی در هیچ کتابی هم چیزی ازش پیدا نکردین از خودش بخاهین و بزور هم که شده بگیرین مطلبشو..... والا یک اطاق رو از دست دادین .

{تمام هستی مسخر شماست .... یابه روایت بنده همه عالم مسخره منو شماست ..ه ه } نتیجه ای که من از این آیه گرفتم توی این دوتا آپ نوشتم ..... شرمنده که فهم من قادر به نوشتن زیبایی هایی که واقعا هستن.... نیست.

پی نوشت 1:

در مورد عشق جاوید و عمر جاوید جوانی جاوید .....که آپ قبلی گفتم در حد اشاره می شه فقط گفت برای رسیدن به چیز های جاودانه باید به اصول جاودانگی پایبند و مقید شد که دیگه این آپ زیاد میشه دیگه....

خوب این جوری که نمی شه اومدین یه مثال با یه واقعیت مربوط بهش هم بیارین.....

آپ قبلی رو حتما اول بخونید بعد..

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 7:35 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387

 

سلام باز اومدم..... شرمنده که دیر اومدم ... به ما نگاه نکنین شما همچنان با معرفت بمونین...... این دفعه یه موضوعی براتون دارم (نرم افزار) که اگه خوب تو ذهنتون نصبش بکنین در تمام دنیای دید دنیای شنیدنی و لامسه و بویایی شما تاثیر خواهد گذاشت و در هر زمینه ای یک دنیایی را رو به شما باز خواهد کرد . و برای نصب این نرم افزار برای هر نفر فقط یک نفر متخصص می خواهد که فقط فقط خود همان فرد است .... .

دنیای مثال ..../...

هر چیزی که در عالم وجود دارد نماد و سنبل چیزی در انسان است (این می تونه خلاصه کل مطلب این دفعه باشه ولی.... فکر کردین از دست من می تونین در برین...) و جالبی این موضوع به اینه که این اتفاقها و نمادها و .... عام و کلی نیست بلکه خصوصی و مخصوص و ویژه هر فردی است. یا بهتر بگم انفرادی است. یعنی بروز هر اتفاق و روندی در اطراف ما(چه خیلی کوچک چه خیلی بزرگ) می تونه مربوط به شباهتی به یکی از کار های ما در گذشته یا حال یا آینده باشه . و حتما به ما ربط داره حالا ما اختیار داریم که ازش راحت بگذریم یا ازش درس بگیریم ...درس بگیریم.... فکر کنم اون جمله که می گن تا گور دانش بجو مال این قسمت باشه نه            فوق لیسانس و دکترا و... . چون هدف اصلی آدم ها نزدیک شدن به انسانیت است . نه؟ انسانیت نه اینکه بخاد با انسان شدنش بدرد کسی بخوره ها... نه بخاطر اینکه خودش خوب زندگی کنه و لذت ببره ..... . حالا به خاطر اینکه به خاهیم به این قله برسیم باید چند پله رو بگذرونیم .. البته نه طوری که از کار و کاسبی و امور روز مره عقب بیفتیم .... خیلی معمولی و ساده و راحت این کار . که توی ادیان پله های این قله رو توضیح دادن . حالا من از پله اول که طبیعته شروع می کنم . همه می گن طبیعت استاد ماست . یا طبیعت مادر علم هاست . یا خیلی چیزای دیگه.... .

  چرا طبیعت؟ چه طوری ؟...

طبیعت یا هر شیعی و موجودی یا چیزی (غیر انسان) به اجبار خدا را می پرستد و تابع فرمان اوست و قوانینی که برای آنها ریخته شده در غیر پرستش خدا موجب خشکی و نابودی آن چیز می شود .. و مثل جاده ریل مانندی است که راهشان مشخص شده است .ولی محدود (البته نه مثل ریل های چین...شایدم بله!!).پس تا حدی و جایی می شه این ریل رو ملاک قرار داد.((البته تا حدی هاا)).

در مورد چطوریش هم همون قضیه مثال کاربردی ترینش است ....فقط چندتا از قضایای ریاضی ( )رو هم باید بهش اضافه کنم .ولی توضیحش با خودتون که نگین زیاد شد!!!

...قضیه جای گذینی..(خوتونو در اون مثال جایگذین کنید)

قضیه رشد.(خودتونو که در مثال قرار دادین به قضیه رشد بدین منظور اینکه خودتونو با مثال یکی کنید در حالی که اتفاق یا موضوع داره جلو می ره و روند خودشو طی می کنه)

قضیه فاکتر گیری. (خودتونو از مثالتون در بیارین و به موضوع نگاه کنید و حتما اونو به عنوان درسی ثبت کنید در ذهنتون ودر گوشه ای به صورت برچسب نگهدارید یا به صورت اطاقی که در مورد موضوعی که روی درش نوشتین به اندازه اون اطاق فکر کرده باشین. تا موقع استفاده اش سر برسه ... و اونو محدود به یک مثال و یک نتیجه نکنید). و از هر فرصتی برای این تبدیل ها استفاده کنید .

دامنه این فعالیت ها نا محدود است ..{هر چیزی که چشم می بیند هر چیزی که گوش می شنود هر چیزی که بینی بو می کشد و لمس می کنید }

انسان همیشه باید در راه باشد و زیبایی های راه گاهی از مقصد هم قشنگ تر است . بعد از مدتی این راه که خشک و کویری است با این اطاقهایی که ذهن شما در مورد هر چیزی (حد اقل کمی)ساخته تبدیل به قصری خواهد شد که راهرو هایی پر از اطاقهای زیباست . و حاضر نیستید که به راحتی از کنار هر اطاق (هر شیعی با سرعت)بگذرید . وسعی می کنید اتوبوس رو به هواپیما و موتور را به ماشین و پیاده روی رو به موتور سواری ترجیح دهید.....((اینم نتیجه..)) ه ه

این برچسب ها و یا اطاقها مطمئنن به صورت خودکار در ذهن شما می ماند (یعنی کافیه شما که از مثالی از پیرامونتون نتیجه ای گرفتین به اسمی بشناسید)در موقعی که دوباره در جایی بعد از مدتی برخورد کردید دوباره برچسبه و اطاقی از تفکر شما در اون مورد به ذهنتان خواهد آمد البته باید به روزش هم بکنید هاااا.

با زیاد شدن این برچسبها شما می توانید بعضی مشکلات یا سئوالهایتان را به داخل این مثالها یا برچسبها ببرید و و تا حد زیادی آنها را حل کنید.(((این قسمتش خیلی مهم بود..)))

یادتون نره که اینها فقط در مورد پله اول بودهااا از پله های بعدی فعلا فقط اسم می برم تا بعد...*1- طبیعت       * 2- انسانها       *3- خدا(عشق)         اگه هم خاستین بدونین تقسیم بندیش از کجا آوردم براتون تو کامنتاتون می زارم .

و در مورد مثالی از مثال آپ بعدی رو تا آخر همین هفته می نویسم ..... در مورد نحوه زندگی کردن و عشق جاوید داشتن به هم .که طبیعت گرفتم ...

ممنون از دوستای گلم که با اینکه خیلی وقته نیومدم بهم همیشه سر می زنن...و چرت و پرتامو تحمل می کنین ...... برا همیشه دوستتون دارم....

 

 

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 7:32 |  لینک ثابت   •