یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
کمک به دیگران
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
اگه خاستین مطالب قبلی رو ببینید.اون قسمت که نوشته آرشیو مطالب.. مربوط به همون تاریخ کلیک کنید..
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387
سلام سلام...... من اومدم ..... البته شرمنده .دیر میام.. دیگه آخه مرغداری شلوغه ...![]()
![]()
بیشتر دوستای گلم از چند سال و چند روز اول زندگی و تفاوتش با بعدها گفتن. که البته برا خیلی ها و عموم می شه صادق در نظر گرفتش... ولی خب. نظر من" حد اقل در مورد آدمی که دوست داره با بعضی دیگه تفاوت داشته باشه فرق می کنه. حالا برا عمل کردن بهش باز یه چیز دیگه است.
عموما تو فامیل ما سن ازدواج پایینه, ![]()
حتی قبل از شاغل بودن و حتی بیشتریا دانشجو. پس با این حال تصمیمم با اجله نبوده.(حالا شما کوتاه بیایین).
قبل از تصمیم به از دواج هم در قسمت شغلی (مغازه) با یکی از دوستا شریک شدم تا ببینم می تونم حد شراکتو نگه دارم یا نه....(بلاخره اینم یک تسته دیگه..) ![]()
راستی قراره خلاصه بنویسم.....![]()
![]()
![]()
محرم:
این قسمت زندگی برا من خیلی قشنگه و از همه بیشتر دوستش دارم... از این مرحله به بعد آدم یک محرم برا حرفای دلش که شاید برا خیلی ها مهم نباشه ... پیدا می کنه . خستگی خیلی کارها و حرفها بعضی وقتا فقط با گفتنش بر طرف می شه و سنگینیش از رو دل آدم بر داشته می شه. ولی خوب برا گفتنش یک محرمی لازمه ..... {در کل تمام اینها برا تعادل در رفتار آدمی است}
عقد: ![]()
که در این روش از قاعده پیمان پیروی می کند. یعنی هر انسانی باید در مقابل پیمانی هر چند کوچک پایدار بماند تا در ادامه, طبیعت هم کار خود را انجام دهد.(نتیجه اش رو ببینید) عموما همه دوست دارن طرف مقابل عمل کنه ولی خودشون نه! و با هر مساله کوچیکی برا خودشون جای فرار می زارن.و از زیبایی این خوش قولی دور می شوند . پس انتظاری هم نیست که پایبند بمونن. عقد هم دقیقا یک قول و پیمان است.
مشترک:![]()
![]()
(این قسمتو بعدا باید پر کنم) ولی از طرف استاد می گم. باید حرکت به طرف یکی شدن باشه . اگه نمره شما اول زندگی 20 باشه رفته رفته باید بشه 40, 50 , 100 , همینطور رو به بهتر شدن. والا هدف از ازدواج شما هوس بوده نه کمال........![]()
![]()
خوب حالا کی دوا داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی مخلصم. ![]()
واقعا ممنون با اینکه دیر می اومدن .... دوستای گلم منو فراموش نکردن.... دوستون دارم...![]()
![]()
شنبه هجدهم آبان 1387
سلام .... یه خورده اومدم.... چکار کنم دیگه این عالم مرغ ها هم عالمیه..... نمی دونم ما متعهل ها داریم کجا می ریم......
می دونین تا حالا هر چی از خدا خاستم بهم خوبشو داده . ولی هیچ کدومشون . روح نداشتن............
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این شعره تو این شرایط ای می چسبه....
امشب در دل نوری دارم
امشب در سر شوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم.............
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمان ها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
باماه و پروین سخنی گویم از روی مه خود اثری جویم..............
ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم نقمه ای بر لبم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
اصلا انگاری اینجا نیستم..................
![]()
![]()
![]()
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387
خوبین ان شالله...
این کوچیک ترین و بزرگترین و مهم ترین آپمه.........
هفته آینده اگه خدا بخاد می خایم بریم خاستگاری.... ![]()
![]()
ببخشید که دیر میام .. حق بدین دیگه .. ![]()
![]()
... در این مکان مراسم بزمی برگذار خواهد شد... وسیله ایاب زهاب فراهم می باشد...![]()
.

