تبليغاتX
کلبه درویشی

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388

کمک به دیگران

سلام سلام .. خیلی وقته ننوشتم .... ولی اومدم دیگه...از این به بعد آپ هام دو نفری می شه. منو خانومم...... باشه !!باشه کم می نویسم. کمک به دیگران... فک کنم ادم برا کمک به دیگران اول باید از خودش(دلش)بگذره تا بتونه به دیگری حتی فک کنه. کمک به دیگران باعث خوشحالی خدا می شه: چون روح خدا تو بدن همه آدما هست ووقتی که شما به خاطر خدا این کار رو انجام می دهید (بخاطر همان روح خداست) . پس نیازی و ربطی به چهره طرف هم ندارین. _ خدا این آدما رو غنی می کند :چون دیگه بهشون اطمینان داره و می دونه که توی اون راهی که دوست داره هست.ولی نه اینکه آزمایششون نکنه._ به آدم آرامش می ده :چون یه وقتی می بینی خودما هم یه روز مثل اونا شدیم,اونوقت دیگه گارانتی داریم. ////مثال///// چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اهداء خون........ اگه اون آدمایی که دارای وزن خاصی هستن و شرایط شو دارن , هر چند وقتی که مدتش مشخصه, خون بدهند,هم خونشون بدرد کسیمی خوره ,هم بدنشون خود به خود خون ساز می شه. و روال سلامتی بدن شون هم راحت تره و بهتر کار می کنه. اهداء جون..... حال آدمایی که دارای شرایطی که فقط خودشون می تونن براش تعریف کنن که می تونن یا نمیتونن! رو داشته باشن. می تونن با بهره گیری از سیستم خون که یک قانون است .با کمک کردن به دیگران هم آرامش بدست آورد وهم اینکه مطمئن بود که جای گذین می شود.و حساب پولی شما پول ساز خواهد شد.تا نیاز شمارا که بیشتر شده جواب گو باشد. ما انسان ها از خیلی قوانین بدن و دنیای پیرامون مان نا آگاهیم, که برای بهتر و راحت تر زندگی کردن به ما خیلی کمک می کنند. مثالش تو قرآ این حرفش می تونه باشه که با انفاق به دیگران,مثل کاشتن یک دانه انگور است که با کاشت یک دانه آن.هر دانه 100خوشه و هر خوشه به یه عالم دانه تبدیل می شود و باز از دانه استفاده کنید.حالا من ریاضیم مثل املاءم خرابه نسبش یک به یه عالمه تقریبا. خوبه هااااااااااااااااااااا کم نوشتمااااااااا
نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 0:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388

سلام به همه دوستای گلم.... شرمندما خیلی وقته نیومدم  شاید لحجمم عوض شده ...ولی زود میام.

 

اگه خاستین مطالب قبلی رو ببینید.اون قسمت که نوشته  آرشیو مطالب.. مربوط به همون تاریخ کلیک کنید..

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 23:30 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

 

سلام سلام...... من اومدم ..... البته شرمنده .دیر میام.. دیگه آخه مرغداری شلوغه ...

  بیشتر دوستای گلم از چند سال و چند روز اول زندگی و تفاوتش با بعدها گفتن. که البته برا خیلی ها و عموم می شه صادق در نظر گرفتش... ولی خب. نظر من" حد اقل در مورد آدمی که دوست داره با بعضی دیگه تفاوت داشته باشه فرق می کنه. حالا برا عمل کردن بهش باز یه چیز دیگه است.

عموما تو فامیل ما سن ازدواج پایینه, حتی قبل از شاغل بودن و حتی بیشتریا دانشجو. پس با این حال تصمیمم با اجله نبوده.(حالا شما کوتاه بیایین). قبل از تصمیم به از دواج هم در قسمت شغلی (مغازه) با یکی از دوستا شریک شدم تا ببینم می تونم حد شراکتو نگه دارم یا نه....(بلاخره اینم یک تسته دیگه..)

راستی قراره خلاصه بنویسم.....

محرم: این قسمت زندگی برا من خیلی قشنگه و از همه بیشتر دوستش دارم... از این مرحله به بعد آدم یک محرم برا حرفای دلش که شاید برا خیلی ها مهم نباشه ... پیدا می کنه . خستگی خیلی کارها و حرفها بعضی وقتا فقط با گفتنش بر طرف می شه و سنگینیش از رو دل آدم بر داشته می شه. ولی خوب برا گفتنش یک محرمی لازمه ..... {در کل تمام اینها برا تعادل در رفتار آدمی است}

عقد: که در این روش از قاعده پیمان پیروی می کند. یعنی هر انسانی باید در مقابل پیمانی هر چند کوچک پایدار بماند تا در ادامه, طبیعت هم کار خود را انجام دهد.(نتیجه اش رو ببینید) عموما همه دوست دارن طرف مقابل عمل کنه ولی خودشون نه! و با هر مساله کوچیکی برا خودشون جای فرار می زارن.و از زیبایی این خوش قولی دور می شوند . پس انتظاری هم نیست که پایبند بمونن. عقد هم دقیقا یک قول و پیمان است.

مشترک: (این قسمتو بعدا باید پر کنم) ولی از طرف استاد می گم. باید حرکت به طرف یکی شدن باشه . اگه نمره شما اول زندگی 20 باشه رفته رفته باید بشه 40, 50 , 100 , همینطور رو به بهتر شدن. والا هدف از ازدواج شما هوس بوده نه کمال........

خوب حالا کی دوا داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی مخلصم.

واقعا ممنون با اینکه دیر می اومدن .... دوستای گلم منو فراموش نکردن.... دوستون دارم...

 

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 6:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه هجدهم آبان 1387

سلام .... یه خورده اومدم.... چکار کنم دیگه این عالم مرغ ها هم عالمیه.....   نمی دونم ما متعهل ها داریم کجا می ریم......

 

می دونین تا حالا هر چی از خدا خاستم بهم خوبشو داده . ولی هیچ کدومشون . روح نداشتن............

  این شعره تو این شرایط   ای می چسبه....
امشب در دل نوری دارم

امشب در سر شوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم

رازی باشد با ستارگانم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم.............

از شادی پر گیرم که رسم به فلک

سرود هستی خوانم در بر حور و ملک

در آسمان ها غوغا فکنم

سبو بریزم ساغر شکنم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

باماه و پروین سخنی گویم از روی مه خود اثری جویم..............

ماه و زهره را به طرب آرم

از خود بی خبرم ز شعف دارم نقمه ای بر لبم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

اصلا انگاری اینجا نیستم..................

 

 

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 19:3 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم مهر 1387

سلام بر دوستای گلم....

خوبین ان شالله...

این کوچیک ترین  و بزرگترین و مهم ترین آپمه.........

هفته آینده اگه خدا بخاد می خایم بریم خاستگاری....

ببخشید که دیر میام .. حق بدین دیگه ..

 

... در این مکان مراسم بزمی برگذار خواهد شد... وسیله ایاب زهاب فراهم می باشد...

.

نوشته شده توسط جواد اسماعیلی در 21:49 |  لینک ثابت   •